تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
چون به بدنامى برآمد نام خواجو در جهان * نيك‌نام آنها كه ترك نيك‌نامى كرده‌اند

356 [ خورشيد را ز مشك زره‌پوش كرده‌اند ]

ح
خورشيد را ز مشك زره‌پوش كرده‌اند * وانگه بهانه زلف و بناگوش كرده‌اند از پردلى دو هندوى كافر نژادشان * با آفتاب دست در آغوش كرده‌اند در تاب رفته‌اند و برآشفته كز چه روى * تشبيه ما بسنبل مه‌پوش كرده‌اند كردند ترك صحبت عهد قديم را * معلوم مىشود كه فراموش كرده‌اند هر شب مغنّيان ضميرم ز سوز عشق * بر قول بلبلان سحر گوش كرده‌اند منعم مكن ز باده كه ارباب عقل را * از جام عشق واله و مدهوش كرده‌اند خواجو بنوش دُردى عشقش كه عاشقان * خون خورده‌اند و نيش جفا نوش كرده‌اند

357 [ شام خون‌آشام گيسو را اگر چين كرده‌اند ]

ح
شام خون‌آشام گيسو را اگر چين كرده‌اند * زلف پرچين را چرا بر صبح پرچين كرده‌اند خال هندو را خطى از نيمروز آورده‌اند * چين گيسو را ز رخ بتخانهء چين كرده‌اند گر ببخت شور من ابرو ترش كردند باز * عيش تلخم را به شكرخنده شيرين كرده‌اند تا چه سحرست اينكه بر گل نقش مانى بسته‌اند * تا چه حالست اينكه بر مه خال مشكين كرده‌اند آن خط عنبرشكن بر برگ گل دانى چراست * نافه مشكست كاندر جيب نسرين كرده‌اند و آن رخ گلرنگ و قد چون صنوبر گوئيا * گلستانى بر فراز سرو سيمين كرده‌اند مهرورزان ز اشتياق طلعتش شب تا سحر * چشم شب‌پيماى را در ماه و پروين كرده‌اند دردمندان محبّت بر اميد مرهمى * آستانش هر شبى تا روز بالين كرده‌اند خسروان در آرزوى شكّرش فرهادوار * جان شيرين را فداى جان شيرين كرده‌اند كفر زلفش چون بلاى دين و دل شد زان سبب * همچو خواجو اهل دل ترك دل و دين كرده‌اند

358 [ زنده‌اند آنها كه پيش چشم خوبان مرده‌اند ]

ش
زنده‌اند آنها كه پيش چشم خوبان مرده‌اند * مرده‌دل جمعى كه دل دادند و جان نسپرده‌اند
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 166 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى