يا نى مگر براتنويسان ملك شام * وجهى بر آفتاب منوّر نوشتهاند
گفتم كه منشيان شهنشاه نيمروز * از شب چه آيتيست كه بر خور نوشتهاند
در خنده رفت و گفت كه مستوفيان روم * خطّى باسم اجرى قيصر نوشتهاند
يا از پى معيشت سلطان زنگبار * تمغاى هند بر شه خاور نوشتهاند
گوئى كه بستهاند تبلرز آفتاب * كز مشك آيتى بشكر برنوشتهاند
يا نى دعائى از پى تعويذ چشمزخم * بر گرد آن عقيق چو شكّر نوشتهاند
ريحانيان گلشن روى تو بر سمن * خطّى به خون لالهء احمر نوشتهاند
وصف لبت كز آن برود آب سلسبيل * حوران خلد بر لب كوثر نوشتهاند
خواجو محرّران سرشكم بسيم ناب * اسرار عشق بر ورق زر نوشتهاند
355 [ رنج ما برديم و گنج ارباب دولت بردهاند ]
ش
رنج ما برديم و گنج ارباب دولت بردهاند * خار ما خورديم و ايشان گل بدست آوردهاند
گر حرامى دررسد با ما چه خواهد كرد از آنكه * رخت ما پيش از نزول ما به منزل بردهاند
مىپرستان محبّت را ز غم انديشه نيست * از براى آنكه آب زندگانى خوردهاند
هركه در عشق پرىرويان نيامد در شمار * عارفانش از حساب عاقلان نشمردهاند
باوجود آنكه بد گفتند و نيك انگاشتيم * ما نيازرديم و بدگويان ز ما آزردهاند
گلعذاران بين كه كلّ پرده بر ما مىدرند * ما برون افتاده ويشان همچنان در پردهاند
بادپيمايان كه آگه نيستند از سوز عشق * زان نمىسوزند از آه گرم ما كافسردهاند
زندهدل قومى كه پيش تيغ عشقت شمعوار * ز آتش دل سر فدا كردند و پاى افشردهاند