تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
يا نى مگر برات‌نويسان ملك شام * وجهى بر آفتاب منوّر نوشته‌اند گفتم كه منشيان شهنشاه نيمروز * از شب چه آيتيست كه بر خور نوشته‌اند در خنده رفت و گفت كه مستوفيان روم * خطّى باسم اجرى قيصر نوشته‌اند يا از پى معيشت سلطان زنگبار * تمغاى هند بر شه خاور نوشته‌اند گوئى كه بسته‌اند تب‌لرز آفتاب * كز مشك آيتى بشكر برنوشته‌اند يا نى دعائى از پى تعويذ چشم‌زخم * بر گرد آن عقيق چو شكّر نوشته‌اند ريحانيان گلشن روى تو بر سمن * خطّى به خون لالهء احمر نوشته‌اند وصف لبت كز آن برود آب سلسبيل * حوران خلد بر لب كوثر نوشته‌اند خواجو محرّران سرشكم بسيم ناب * اسرار عشق بر ورق زر نوشته‌اند

355 [ رنج ما برديم و گنج ارباب دولت برده‌اند ]

ش
رنج ما برديم و گنج ارباب دولت برده‌اند * خار ما خورديم و ايشان گل بدست آورده‌اند گر حرامى دررسد با ما چه خواهد كرد از آنكه * رخت ما پيش از نزول ما به منزل برده‌اند مىپرستان محبّت را ز غم انديشه نيست * از براى آنكه آب زندگانى خورده‌اند هركه در عشق پرىرويان نيامد در شمار * عارفانش از حساب عاقلان نشمرده‌اند باوجود آنكه بد گفتند و نيك انگاشتيم * ما نيازرديم و بدگويان ز ما آزرده‌اند گلعذاران بين كه كلّ پرده بر ما مىدرند * ما برون افتاده ويشان همچنان در پرده‌اند بادپيمايان كه آگه نيستند از سوز عشق * زان نمىسوزند از آه گرم ما كافسرده‌اند زنده‌دل قومى كه پيش تيغ عشقت شمع‌وار * ز آتش دل سر فدا كردند و پاى افشرده‌اند