تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
حال رنگ رخ خواجو چه دهم شرح كه از دوست * هركه را سكّه درستست بزر بازنماند

352 [ گل‌اندامى كه گلگون مىدواند ]

ح
گل‌اندامى كه گلگون مىدواند * بدان نازك تنى چون مىدواند به گاه جلوه از چابك‌سوارى * فرس بر شاه گردون مىدواند مگر خونم بخواهد ريخت امشب * كه بر عزم شبيخون مىدواند چو گلگون سرشكم مردم چشم * ز راه ديده بيرون مىدواند چنانش گرم رو بينم كه چون آب * دمادم تا بجيحون مىدواند برو در خواهد آمد خون چشمم * بدين گرمى كه گلگون مىدواند سپهرم در پى خورشيدرويان * بگرد ربع مسكون مىدواند چنين كز چشم خواجو مىرود اشك * عجب نبود گرش خون مىدواند

353 [ اگر ز پيش برانى مرا كه برخواند ]

س
اگر ز پيش برانى مرا كه برخواند * وگر مراد نبخشى كه از تو بستاند بدست تست دلم حال او تو مىدانى * كه سوز آتش پروانه شمع مىداند چه اوفتاد كه آن سرو سيم‌تن برخاست * خبر بريد بدهقان كه سرو ننشاند برفت آنكه بلاى دلست و راحت جان * مگر خداى تعالى بلا بگرداند چراغ مجلس روحانيان فروميرد * گر او به جلوه‌گرى آستين برافشاند تحيّتى كه فرستاده شد بدان حضرت * گر ابن مقله ببيند در آن فروماند به خون ديده ازآن‌رو نوشته‌ام روشن * كه هركسش كه ببيند چو آب برخواند دبير سرّ دلم فاش كرد و معذورست * چگونه آتش سوزان به نى بپوشاند سرشك ديدهء خواجو چنين كه مىبينم * اگر به كوه رسد سنگ را بغلتاند

354 [ آن خطّ شب مثال كه بر خور نوشته‌اند ]

س
آن خطّ شب مثال كه بر خور نوشته‌اند * يا رب چه دل‌فريب و چه درخور نوشته‌اند از خضر نامه‌اى بلب چشمهء حيات * گوئى محرّران سكندر نوشته‌اند
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 164 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى