تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
بر خاك درگه تو چو دوشم مقام بود * جانم بر آستان كه بر آن آستان بماند باد صبا كه شد به هواى تو سوى باغ * چندين ببوى زلف تو در بوستان بماند فرهاد اگرچه با غم عشق از جهان برفت * ليكن حديث سوز غمش در جهان بماند خواجو ز به سكه وصف ميان تو شرح داد * او از ميان برفت و سخن در ميان بماند در عشق داستان شد و چون از جهان برفت * با دوستان محرمش اين داستان بماند

350 [ حديث عشق ز ما يادگار خواهد ماند ]

س
حديث عشق ز ما يادگار خواهد ماند * بناى شوق ز ما استوار خواهد ماند كنون كه كشتى ما در ميان موج افتاد * سرشك ديده ز ما بر كنار خواهد ماند اساس عهد مودّت كه در ازل رفتست * ميان ما و شما پايدار خواهد ماند ز چهره هيچ نماند نشان ولى ما را * نشان چهره برين رهگذار خواهد ماند ز روزگار جفانامه‌ئى كه عرض افتاد * مدام بر ورق روزگار خواهد ماند شكنج زلف تو تا بىقرار خواهد گشت * درازى شب ما برقرار خواهد ماند چنين كه بر سر ميدان عشق مىنگرم * دل پياده بدست سوار خواهد ماند حديث زلف و رخ دلكش تو خواهد بود * كه بر صحيفهء ليل و نهار خواهد ماند فراق نامهء خواجو و شرح قصّهء شوق * ميان زنده‌دلان يادگار خواهد ماند

351 [ هركه را سكّه درستست بزر بازنماند ]

ش
هركه را سكّه درستست بزر بازنماند * وانكه از دست برون رفت بسر بازنماند مرد صاحب‌نظر آنست كه در عالم معنى * ديده بگشايد و از ره به نظر بازنماند طائر دل كه شود صيد رخ و زلف دلارام * همچو بلبل به گل و سنبل تر بازنماند جان شيرين بده از عشق چو فرهاد و مزن دم * كآنكه از كوه درافتد بكمر بازنماند گر برافروخته‌ئى شمع دل از آتش سودا * ترك جان گير كه پروانه بپر باز نماند نام شكّر نبرم پيش عقيق تو كه خسرو * باوجود لب شيرين بشكر بازنماند چون بميرم بجز از خون دل و گفته دلسوز * يادگارى ز من خسته‌جگر بازنماند يكدم اى مردمك چشم من از اشك برآساى * كآنكه شد ساكن دريا به گهر بازنماند
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 163 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى