تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢

347 [ ماجرائى كه دل سوخته مىپوشاند ]

ح
ماجرائى كه دل سوخته مىپوشاند * ديده يك‌يك همه چون آب فرومىخواند چون تو در چشم من آئى چكند مردم چشم * كه به دامن گهر اندر قدمت نفشاند مه چه باشد كه به روى تو برابر كنمش * يا ز رخسار تو گويم كه به جائى ماند حال من زلف تو تقرير كند موى به موى * ورنه مجموع كجا حال پريشان داند من ديوانه چو دل بر سر زلفت بستم * ازچه‌رو زلف توام سلسله مىجنباند مرض عشق مرا عرضه مده پيش طبيب * كه به درمان من سوخته‌دل درماند از چه نالم چو فغانم همه از خويشتنست * بده آن باده كه از خويشتنم بستاند به كجا ! مىرود اين فتنه كه برخاسته است * كيست كاين فتنه برخاسته را بنشاند وه كه خواجو به گه نطق چه شيرين‌سخنست * مگر از چشمهء نوش تو سخن مىراند

348 [ دل بدست يار و غم در دل بماند ]

س
دل بدست يار و غم در دل بماند * خارم اندر پاى و پا در گل بماند ما فرورفتيم در درياى عشق * وانكه عاقل بود بر ساحل بماند ساربان آهسته رو كاصحاب را * چشم حسرت در پى محمل بماند كى تواند زد قدم با كاروان * ناتوانى كاندرين منزل بماند يادگار كشتگان ضرب عشق * نيم‌جانى بود و با قاتل بماند اى پسر گر عاقلى ديوانه شو * كآنكه او ديوانه شد عاقل بماند كبك را بنگر كه چون شد پايبند * چشم بازش در پى طغرل بماند هركه او در عاشقى عالم نشد * تا قيامت همچنان جاهل بماند دل چو رويش ديد و جان را در نباخت * خاطر خواجو عظيم از دل بماند

349 [ ما بر كنار و با تو كمر در ميان بماند ]

ح
ما بر كنار و با تو كمر در ميان بماند * وان چشم پرخمار چنان ناتوان بماند از پيش من برفتى و خون دل از پيت * از چشم من روان شد و چشمم در آن بماند گفتم كه نكته‌اى ز دهانت كنم بيان * از شور پسته‌ات سخنم در دهان بماند
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 162 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى