تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
مگر بريد صبا اشتياق نامهء خواجو * بكوى يار كند منزل و بيار رساند

345 [ درد من دلخسته به درمان كه رساند ]

ش
درد من دلخسته به درمان كه رساند * كار من بيچاره به سامان كه رساند از ذرّه حديثى بر خورشيد كه گويد * وز مصر نسيمى سوى كنعان كه رساند دل را نظرى از رخ دلدار كه بخشد * جان را شكرى از لب جانان كه رساند از مور پيامى بسليمان كه گذارد * وز مرغ سلامى به گلستان كه رساند آدم كه بشد كوثرش از ديدهء پرآب * بازش بسوى روضهء رضوان كه رساند شد عمر درين ظلمت دلگير به پايان * ما را بلب چشمهء حيوان كه رساند گر فيض نه از ديده رسد سوختگان را * هردم بره باديه باران كه رساند درويش كه همچون سگش از پيش برانند * او را به سراپردهء سلطان كه رساند بىجاذبه‌اى قطع منازل كه تواند * بىراهبرى راه بيابان كه رساند شد سوخته از آتش دورى دل خواجو * اين قصّهء دلسوز بكرمان كه رساند

346 [ گويند كه صبر آتش عشقت بنشاند ]

س
گويند كه صبر آتش عشقت بنشاند * زان سروقد آزاد نشستن كه تواند ساقى قدحى زان مى دوشينه به من ده * باشد كه مرا يك‌نفس از خود برهاند مورى اگر از ضعف بگيرد سر دستم * تا دم بزنم گرد جهانم بدواند افكند سپهرم به ديارى كه وجودم * گر خاك شود باد بكرمان نرساند فرياد كه گر تشنه در اين شهر بميرم * جز ديده كس آبى بلبم برنچكاند گويم كه دمى با من دلسوخته بنشين * برخيزد و بر آتش تيزم بنشاند چون مىگذرى عيب نباشد كه بپرسى * كان خستهء دلسوخته چون مىگذراند بر حسن مكن تكيه كه دوران لطافت * با كس بنمىماند و كس با تو نماند دانى كه چرا نام تو در نامه نيارم * زيرا كه نخواهم كه كسى نام تو داند روزى كه نماند ز غم عشق تو خواجو * اسرار غمش بر ورق دهر بماند
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 161 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى