تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
به فرهاد ار رسد پيغام شيرين * ز شادى جان شيرين برفشاند اگر دهقان چنان سروى بيابد * بجاى چشمه بر چشمش نشاند سرشكم مىدود بر چهرهء زرد * تو پندارى كه خونش مىدواند نمىبينم كسى جز ديدهء تر * كه آبى بر لب خشكم چكاند به جامى باده دستم گير ساقى * كه يك ساعت ز خويشم وارهاند صبا گر بگذرى روزى به كويش * بگو خواجو سلامت مىرساند

343 [ حديث جان بجز جانان نداند ]

س
حديث جان بجز جانان نداند * كه جز جانان كسى در جان نداند مرا با درد خود بگذار و بگذر * كه كس درد مرا درمان نداند روا باشد كه دور از حضرت شاه * بميرد بنده و سلطان نداند اگر بلبل برون آيد ز بستان * ز سرمستى ره بستان نداند ز رخ دور افكن آن زلف سيه را * كه هندو قدر تركستان نداند بگردان ساغر و پيمانه در ده * كه آن پيمان‌شكن پيمان نداند مى صافى به صوفى ده كه هشيار * حديث عشرت مستان نداند دلا در راه حسرت منزلى هست * كه هركس ره نرفتست آن نداند بگو خواجو بدانا قصهء عشق * كه كافر معنى ايمان نداند

344 [ كه مىرود كه پيامم به شهرِ يار رساند ]

ش
كه مىرود كه پيامم به شهرِ يار رساند * حديث بندهء مخلص به شهريار رساند درود ديدهء گوهر نثار لعل فشانم * بدان عقيق گهرپوش آبدار رساند دعا و خدمت مىخوارگان بوقت صبوحى * بدان دو نرگس ميگون پرخمار رساند ز راه لطف بجز باد نوبهار كه باشد * كه حال بلبل بيدل به نوبهار رساند اگر به نامه غم روزگار باز نمايم * كسى كه نامه رساند به روزگار رساند هوا گرفتم و جان را بدست آه سپردم * ببوى آنكه چو بادش بدان ديار رساند تنم ز ضعف چنان شد كه بادش ار بربايد * به يك‌نفس به سر كوى آن نگار رساند ولى به منزل ياران نسيم باد بهاران * گمان مبر كه ز خاكم بجز غبار رساند
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 160 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى