تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
خاكسارى كه شد آب رخش از گريه برود * همچو آتش شد و چون باد سحر بازآمد مدتى گر به ضرورت ز نظر غايب گشت * مفكنيدش ز نظر چون به نظر بازآمد هركه او را قدمى بود چو خواجو را ديد * گفت كان يار قدم دار دگر بازآمد

338 [ بنگر اى شمع كه پروانه دگر بازآمد ]

ش
بنگر اى شمع كه پروانه دگر بازآمد * از پى دل بشد و سوخته‌پر باز آمد گرچه سر تا قدم از آتش غم سوخته بود * رفت و صد باره از آن سوخته‌تر بازآمد هركه بيند من بىبرگ و نوا را گويد * يا رب اين خسته‌جگر كى ز سفر بازآمد سر تسليم چو بر خط عبوديت داشت * چون قلم رفت به هر سوى و بسر باز آمد عجب آن نيست كه شد با لب خشك از بر دوست * عجب اينست كه با ديدهء تر بازآمد هركه را بىخبر افتاد ز پيمانهء عشق * تو مپندار كه ديگر بخبر بازآمد اى گل از پرده برون آى كه مرغ سحرى * همره قافلهء باد سحر بازآمد عيب خسرو مكن اى مدعى و تلخ مگوى * گر ز شور لب شيرين ز شكر بازآمد آنكه مرغ دلش از حسرت گل پر مىزد * همچو بلبل ز چمن رفت و دگر بازآمد گر به تيغش بزنى باز نيايد ز نظر * هركه چون مردمك ديده نظر بازآمد خيز خواجو كه چو اشك از سر زر درگذريم * تا نگويند كه شد وز پى زر بازآمد

339 [ عيد آمد و آن ماه دل‌افروز نيامد ]

ح
عيد آمد و آن ماه دل‌افروز نيامد * دل خون شد و آن يار جگرسوز نيامد نوروز من ار عيد برون آمدى از شهر * چونست كه عيد آمد و نوروز نيامد مه مىطلبيدند و من دل‌شده را دوش * در ديده جز آن ماه دل‌افروز نيامد آن ترك ختائى بچه آيا چه خطا ديد * كامروز علىرغم بدآموز نيامد خورشيد چو رسمست كه هر روز برآيد * چونست كه خورشيد من امروز نيامد كس نيست كز آن غمزهء عاشق‌كش خونريز * جانش هدف ناوك دل‌دوز نيامد تا كشته نشد در غم سوداى تو خواجو * در معركهء عشق تو پيروز نيامد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 158 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى