تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
چون ز عشق كمرت كوه گرفتم * سيلم از خون جگر بر كمر آمد گر دمى بر سر بالين من آئى * همه گويند كه عمرت بسر آمد كامم اين بود كه جان بر تو فشانم * عاقبت كام من خسته برآمد خواجو آن نيست كه از درد بنالد * گرچه پيكان غمش بر جگر آمد

336 [ مراد بين كه به پيش مريد بازآمد ]

ش
مراد بين كه به پيش مريد بازآمد * بشد چو جوهر فرد و فريد بازآمد سعادتيست كه آن‌كس كه سعد اكبر ماست * به فال سعد برفت و سعيد بازآمد بعيد نبود اگر جان ما شود قربان * چو يار ما ز ديارى بعيد بازآمد بگوى نوبت نوروز و ساز عيد بساز * كه رفت روزه و هنگام عيد بازآمد بگير جامه و جامم بده كه واعظ شهر * قدح گرفت وز وعد وعيد بازآمد بيار باده كه هركو بشد ز راه سداد * بكوى ميكده رفت و سديد بازآمد فلك نگين سليمان بدست آن‌كس داد * كه از تتبع ديو مَريد بازآمد جهان مثال ارادت بنام آن‌كس خواند * كه شد بملك مراد و مُريد بازآمد بجز مطاوعت و انقياد سلطان نيست * عبادتى كه به كار عبيد بازآمد كسى كه در صف عشق آمد و شهادت يافت * بشد بعزم غزا و شهيد بازآمد ز كوى محمدت آن‌كس كه خيمه بيرون زد * ذميم رفت و ليكن حميد بازآمد شد آشيانه وحدت مقام شهبازى * كه از نشيمن كثرت وحيد بازآمد كسى كه مرشد ارباب شوق شد خواجو * عبور كرد ز رشد و رشيد بازآمد

337 [ يار ثابت‌قدم اينك ز سفر بازآمد ]

ش
يار ثابت‌قدم اينك ز سفر بازآمد * و گر از پاى درافتاد بسر بازآمد ظاهر آنست كزين پس گهر ارزان گردد * كه چو دريا شد و چون كان گهر بازآمد آنكه در رستهء بازار وفا زر مىزد * در رخ خويش نظر كرد و ز زر بازآمد گرچه طوطى ز شكر نيك به تنگ آمده بود * دگر از آرزوى تنگ شكر بازآمد بلبل مست نگر باز كه چون باد بهار * به هواى سمن و سنبل تر بازآمد شمع كو مجلس اصحاب منور مىداشت * با دلى تافته و سوز جگر بازآمد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 157 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى