حسن رخسار تو زينگونه كه عالم بگرفت * صدمهء صيت شه دادگرم ياد آمد
خواجو از پردهء عشاق چو برداشت نوا * صبحدم نغمهء مرغ سحرم ياد آمد
331 [ ماه فرورفت و آفتاب برآمد ]
ح
ماه فرورفت و آفتاب برآمد * شاهد سرمست من ز خواب برآمد
نرگس مستانه چون ز خواب برانگيخت * ولوله از جان شيخ و شاب برآمد
پيش جمالش ز رشك ماه فروشد * وز شكن زلفش آفتاب برآمد
صبحدم از لاله چون گلاله برافشاند * قرص مه از عنبرين حجاب برآمد
از شكن زلف روزپوش قمرساش * چشمهء خورشيد شب نقاب برآمد
عكس رخش چون در آب چشم من افتاد * بوى گل و نفحهء گلاب برآمد
مردم چشمم به آب نيل فروشد * كان خط نيلوفرى ز آب برآمد
وقت صبوح از هواى مجلس عشّاق * زمزمهء نغمهء رباب برآمد
مجلسيان را ز جام بادهء نوشين * كام دل خسته از شراب برآمد
خواجو از آن جعد عنبرين چو سخن راند * از نفسش بوى مشك ناب برآمد
332 [ خسرو انجم به گه بام برآمد ]
ح
خسرو انجم به گه بام برآمد * يا مه خلخ بلب بام برآمد
صبح جمالش بدميد از شب گيسو * يا شه روم از طرف شام برآمد
سرو گلاندام سمن عارض ما را * سبزه بگرد رخ گلفام برآمد
مجلسيان سحرى را شب دوشين * كام دل از جام غم انجام برآمد
چشمهء خورشيد درخشان مروّق * وقت صبوح از افق جام برآمد
كام من اين بود كه جان بر تو فشانم * عاقبت از لعل توام كام برآمد
زلف تو چون سلسلهجنبان دلم شد * بسكه به ديوانگيم نام برآمد
خال تو تا دانه و زلفين تو شد دام * كيست كه مرغ دلش از دام برآمد
گو برو آرام چو كام دل خواجو * از لب جانبخش دلارام برآمد