تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
حسن رخسار تو زين‌گونه كه عالم بگرفت * صدمهء صيت شه دادگرم ياد آمد خواجو از پردهء عشاق چو برداشت نوا * صبحدم نغمهء مرغ سحرم ياد آمد

331 [ ماه فرورفت و آفتاب برآمد ]

ح
ماه فرورفت و آفتاب برآمد * شاهد سرمست من ز خواب برآمد نرگس مستانه چون ز خواب برانگيخت * ولوله از جان شيخ و شاب برآمد پيش جمالش ز رشك ماه فروشد * وز شكن زلفش آفتاب برآمد صبحدم از لاله چون گلاله برافشاند * قرص مه از عنبرين حجاب برآمد از شكن زلف روزپوش قمرساش * چشمهء خورشيد شب نقاب برآمد عكس رخش چون در آب چشم من افتاد * بوى گل و نفحهء گلاب برآمد مردم چشمم به آب نيل فروشد * كان خط نيلوفرى ز آب برآمد وقت صبوح از هواى مجلس عشّاق * زمزمهء نغمهء رباب برآمد مجلسيان را ز جام بادهء نوشين * كام دل خسته از شراب برآمد خواجو از آن جعد عنبرين چو سخن راند * از نفسش بوى مشك ناب برآمد

332 [ خسرو انجم به گه بام برآمد ]

ح
خسرو انجم به گه بام برآمد * يا مه خلخ بلب بام برآمد صبح جمالش بدميد از شب گيسو * يا شه روم از طرف شام برآمد سرو گل‌اندام سمن عارض ما را * سبزه بگرد رخ گل‌فام برآمد مجلسيان سحرى را شب دوشين * كام دل از جام غم انجام برآمد چشمهء خورشيد درخشان مروّق * وقت صبوح از افق جام برآمد كام من اين بود كه جان بر تو فشانم * عاقبت از لعل توام كام برآمد زلف تو چون سلسله‌جنبان دلم شد * بس‌كه به ديوانگيم نام برآمد خال تو تا دانه و زلفين تو شد دام * كيست كه مرغ دلش از دام برآمد گو برو آرام چو كام دل خواجو * از لب جانبخش دلارام برآمد