333 [ وقت صبوح آن زمان كه ماه برآمد ]
ح
وقت صبوح آن زمان كه ماه برآمد * شاه من از طرف بارگاه برآمد
كاكل عنبرشكن ز چهره برافشاند * روز سپيد از شب سياه برآمد
از در خرگه برآمد آن مه و گفتم * يوسف كنعان مگر ز چاه برآمد
پرده ز رخ برفكند و زهره فروشد * طرف كله برشكست و ماه برآمد
سرو نديدم كه در قبا بخراميد * مه نشنيدم كه با كلاه برآمد
به سكه بباريد آب حسرتم از چشم * گرد سراپردهاش گياه برآمد
شاه پريچهرگان چو طرّه برافشاند * فتنه بهيكباره از سپاه برآمد
هردم از آن عنبرين كمند دلاويز * ناله دلهاى دادخواه برآمد
آه كه شمع دلم بمرد چو خواجو * از من دلخسته به سكه آه برآمد
334 [ از صومعه پيرى بخرابات درآمد ]
س
از صومعه پيرى بخرابات درآمد * با بادهپرستان بمناجات درآمد
تجديد وضو كرد بجام مى و سرمست * در دير مغان رفت و بطاعات درآمد
هركس كه ز اسرار خرابات خبر داشت * از نفى برون رفت و باثبات درآمد
اين طرفه كه هركو بگذشت از سر درمان * درد دلش از راه مداوات درآمد
اى دل چو در بتكده در كعبه گشودند * بشتاب كه هنگام عبادات درآمد
فارغ بنشست از طلب چشمهء حيوان * همچو خضر آنكس كه بظلمات درآمد
مطرب چو خروس سحرى نغمه برآورد * با مرغ صراحى بمقالات درآمد
دل در غم عشقش بخرافات درافتاد * جان با لب لعلش بمراعات درآمد
مستان خرابش بدر دير كشيدند * در حال كه خواجو بخرابات درآمد
335 [ شكر تنگ تو تنگ شكر آمد ]
ح
شكر تنگ تو تنگ شكر آمد * حلقهء لعل تو درج گهر آمد
لبت از تنگ شكر شور برآورد * به شكرخندهء شيرين چو درآمد
چو نظر در خم ابروى تو كردم * قامت خويشتنم در نظر آمد