تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

333 [ وقت صبوح آن زمان كه ماه برآمد ]

ح
وقت صبوح آن زمان كه ماه برآمد * شاه من از طرف بارگاه برآمد كاكل عنبرشكن ز چهره برافشاند * روز سپيد از شب سياه برآمد از در خرگه برآمد آن مه و گفتم * يوسف كنعان مگر ز چاه برآمد پرده ز رخ برفكند و زهره فروشد * طرف كله برشكست و ماه برآمد سرو نديدم كه در قبا بخراميد * مه نشنيدم كه با كلاه برآمد به سكه بباريد آب حسرتم از چشم * گرد سراپرده‌اش گياه برآمد شاه پريچهرگان چو طرّه برافشاند * فتنه به‌يك‌باره از سپاه برآمد هردم از آن عنبرين كمند دلاويز * ناله دلهاى دادخواه برآمد آه كه شمع دلم بمرد چو خواجو * از من دلخسته به سكه آه برآمد

334 [ از صومعه پيرى بخرابات درآمد ]

س
از صومعه پيرى بخرابات درآمد * با باده‌پرستان بمناجات درآمد تجديد وضو كرد بجام مى و سرمست * در دير مغان رفت و بطاعات درآمد هركس كه ز اسرار خرابات خبر داشت * از نفى برون رفت و باثبات درآمد اين طرفه كه هركو بگذشت از سر درمان * درد دلش از راه مداوات درآمد اى دل چو در بتكده در كعبه گشودند * بشتاب كه هنگام عبادات درآمد فارغ بنشست از طلب چشمهء حيوان * همچو خضر آن‌كس كه بظلمات درآمد مطرب چو خروس سحرى نغمه برآورد * با مرغ صراحى بمقالات درآمد دل در غم عشقش بخرافات درافتاد * جان با لب لعلش بمراعات درآمد مستان خرابش بدر دير كشيدند * در حال كه خواجو بخرابات درآمد

335 [ شكر تنگ تو تنگ شكر آمد ]

ح
شكر تنگ تو تنگ شكر آمد * حلقهء لعل تو درج گهر آمد لبت از تنگ شكر شور برآورد * به شكرخندهء شيرين چو درآمد چو نظر در خم ابروى تو كردم * قامت خويشتنم در نظر آمد