هر سوختهدل را كه زند لاف انا الحق * نبود سر يار ار ز سر دار بنالد
در وصل حرم كى رسد آن كو ز حرامى * در باديه و وادى خونخوار بنالد
عيبى نبُود گر ز جفاى تو بنالم * بيمار هرآئينه ز تيمار بنالد
بر گريهء من ساغر مى گرم بگريد * وز زارى من چنگ سحر زار بنالد
دل در سر زلفت به فغان آمد و رنجور * دورى نبُود گر به شب تار بنالد
خواجو چو درين كار ندارى سر انكار * آن را مكن اقرار كز انكار بنالد
329 [ نى ز دود دل پرآتش ما مىنالد ]
س
نى ز دود دل پرآتش ما مىنالد * تو مپندار كه از باد هوا مىنالد
عندليبيست كه در باغ نوا مىسازد * خوشسرائيست كه در پردهسرا مىنالد
بىزبانست و ندانم كه كرا مىخواند * در فغانست و ندانم كه چرا مىنالد
من دلخسته اگر زانكه ز دل مىنالم * بارى آن خستهء بيدل ز كجا مىنالد
مىفتد هر نفسى آتشم اندر دل ريش * به سكه آن غمزدهء بىسروپا مىنالد
مىزنندش نتواند كه ننالد نفسى * زخم دارد نه بتزوير و ريا مىنالد
به سكه راه دل ارباب حقيقت زده است * ظاهر آنست كه در راه خدا مىنالد
نه دل خسته كه يكدم ز هوا خالى نيست * هرك را مىنگرم هم ز هوا مىنالد
هيچكس همدم ما نيست بجز نى و او نيز * چون بديديم هم از صحبت ما مىنالد
ناله و زارى خواجو اگر از بىبرگيست * او چه ديدست كه هردم ز نوا مىنالد
330 [ لب چو بگشود ز تنگ شكرم ياد آمد ]
ح
لب چو بگشود ز تنگ شكرم ياد آمد * چون سخن گفت ز درج گهرم ياد آمد
بجز از نرگس پرخواب و رخ چون خور او * تو مپندار كه از خواب و خورم ياد آمد
هر سرشكى كه بباريد ز چشمم شب هجر * بر زر از رشتهء لؤلئى ترم ياد آمد
زلف شبرنگ چو از عارض زيبا برداشت * در شب تيره فروغ قمرم ياد آمد
قامت سرو خرامان چو تصوّر كردم * راستى از قد آن سيمبرم ياد آمد
نسبت قد بلند تو چو كردم با سرو * سخن مردم كوتهنظرم ياد آمد
رخ و زلف و دهن تنگ تو چون كردم ياد * از گل و سنبل و تنگ شكرم ياد آمد