تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
هر سوخته‌دل را كه زند لاف انا الحق * نبود سر يار ار ز سر دار بنالد در وصل حرم كى رسد آن كو ز حرامى * در باديه و وادى خونخوار بنالد عيبى نبُود گر ز جفاى تو بنالم * بيمار هرآئينه ز تيمار بنالد بر گريهء من ساغر مى گرم بگريد * وز زارى من چنگ سحر زار بنالد دل در سر زلفت به فغان آمد و رنجور * دورى نبُود گر به شب تار بنالد خواجو چو درين كار ندارى سر انكار * آن را مكن اقرار كز انكار بنالد

329 [ نى ز دود دل پرآتش ما مىنالد ]

س
نى ز دود دل پرآتش ما مىنالد * تو مپندار كه از باد هوا مىنالد عندليبيست كه در باغ نوا مىسازد * خوش‌سرائيست كه در پرده‌سرا مىنالد بىزبانست و ندانم كه كرا مىخواند * در فغانست و ندانم كه چرا مىنالد من دلخسته اگر زانكه ز دل مىنالم * بارى آن خستهء بيدل ز كجا مىنالد مىفتد هر نفسى آتشم اندر دل ريش * به سكه آن غم‌زدهء بىسروپا مىنالد مىزنندش نتواند كه ننالد نفسى * زخم دارد نه بتزوير و ريا مىنالد به سكه راه دل ارباب حقيقت زده است * ظاهر آنست كه در راه خدا مىنالد نه دل خسته كه يكدم ز هوا خالى نيست * هرك را مىنگرم هم ز هوا مىنالد هيچ‌كس همدم ما نيست بجز نى و او نيز * چون بديديم هم از صحبت ما مىنالد ناله و زارى خواجو اگر از بىبرگيست * او چه ديدست كه هردم ز نوا مىنالد

330 [ لب چو بگشود ز تنگ شكرم ياد آمد ]

ح
لب چو بگشود ز تنگ شكرم ياد آمد * چون سخن گفت ز درج گهرم ياد آمد بجز از نرگس پرخواب و رخ چون خور او * تو مپندار كه از خواب و خورم ياد آمد هر سرشكى كه بباريد ز چشمم شب هجر * بر زر از رشتهء لؤلئى ترم ياد آمد زلف شبرنگ چو از عارض زيبا برداشت * در شب تيره فروغ قمرم ياد آمد قامت سرو خرامان چو تصوّر كردم * راستى از قد آن سيمبرم ياد آمد نسبت قد بلند تو چو كردم با سرو * سخن مردم كوته‌نظرم ياد آمد رخ و زلف و دهن تنگ تو چون كردم ياد * از گل و سنبل و تنگ شكرم ياد آمد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 154 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى