تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
شاه بتان بربرى نوئين ملك دلبرى * با احتشام قيصرى از حضرت خان مىرسد اى بلبل گلبانگ زن خاموش منشين در چمن * بنواز راه خاركن چون گل ببستان مىرسد خواجو كه مىآيد كه جان قربان راهش مىشود * گوئى ز كرمان قاصدى سوى سپاهان مىرود

313 [ خطى كه بر سمن آن گل‌عذار بنويسد ]

ش
خطى كه بر سمن آن گل‌عذار بنويسد * بنفشه نسخهء آن نوبهار بنويسد نسيم باد صبا شرح آن خط ريحان * به مشك بر ورق لاله‌زار بنويسد بسا رساله كه در باب اشك ما دريا * بديده بر گهر آبدار بنويسد به روزگار تواند اسير قيد فراق * كه شمه‌اى ز غم روزگار بنويسد به ياد لعل تو هر لحظه چشم من فصلى * برين دو جلد جواهرنگار بنويسد سواد خطّ تو ياقوت اگر دهد دستش * بر آفتاب بخطّ غبار بنويسد حديث خون دلم هردم ابن مقلهء چشم * روان بگرد لب جويبار بنويسد فلك حكايت خوناب ديدهء فرهاد * بلعل بر كمر كوهسار بنويسد كسى كه قصّهء منصور بشنود خواجو * به خون سوخته بر پاى دار بنويسد

314 [ گر سر صحبت اين بىسروپايت باشد ]

س
گر سر صحبت اين بىسروپايت باشد * بر سر و چشم من دل‌شده جايت باشد پاى اگر بر سر من مىنهى اينك سر و چشم * سرم آنجا بود اى دوست كه پايت باشد بنده چون زان تو و بنده سراخانهء تست * هر زمان از چه سبب عزم سرايت باشد بيگهست امشب و وقتى خوش و ياران سرمست * در چنين وقت تمنّاى كجايت باشد چون وصالت بتضرّع ز خدا خواسته‌ام * نروى امشب اگر ترس خدايت باشد خواب اگر مىبردت حاجت پرسيدن نيست * تكيه فرماى هر آنجا كه رضايت باشد ور حجابى كنى از همنفسان شرم مدار * خانه خالى كنم ار زانكه هوايت باشد ورد گر راى شرابت نبود با كى نيست * آن‌قدر نوش كن از باده كه رايت باشد دل بجور تو نهادم چو روا مىدارى * كه روانم هدف تير بلايت باشد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 147 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى