شاه بتان بربرى نوئين ملك دلبرى * با احتشام قيصرى از حضرت خان مىرسد
اى بلبل گلبانگ زن خاموش منشين در چمن * بنواز راه خاركن چون گل ببستان مىرسد
خواجو كه مىآيد كه جان قربان راهش مىشود * گوئى ز كرمان قاصدى سوى سپاهان مىرود
313 [ خطى كه بر سمن آن گلعذار بنويسد ]
ش
خطى كه بر سمن آن گلعذار بنويسد * بنفشه نسخهء آن نوبهار بنويسد
نسيم باد صبا شرح آن خط ريحان * به مشك بر ورق لالهزار بنويسد
بسا رساله كه در باب اشك ما دريا * بديده بر گهر آبدار بنويسد
به روزگار تواند اسير قيد فراق * كه شمهاى ز غم روزگار بنويسد
به ياد لعل تو هر لحظه چشم من فصلى * برين دو جلد جواهرنگار بنويسد
سواد خطّ تو ياقوت اگر دهد دستش * بر آفتاب بخطّ غبار بنويسد
حديث خون دلم هردم ابن مقلهء چشم * روان بگرد لب جويبار بنويسد
فلك حكايت خوناب ديدهء فرهاد * بلعل بر كمر كوهسار بنويسد
كسى كه قصّهء منصور بشنود خواجو * به خون سوخته بر پاى دار بنويسد
314 [ گر سر صحبت اين بىسروپايت باشد ]
س
گر سر صحبت اين بىسروپايت باشد * بر سر و چشم من دلشده جايت باشد
پاى اگر بر سر من مىنهى اينك سر و چشم * سرم آنجا بود اى دوست كه پايت باشد
بنده چون زان تو و بنده سراخانهء تست * هر زمان از چه سبب عزم سرايت باشد
بيگهست امشب و وقتى خوش و ياران سرمست * در چنين وقت تمنّاى كجايت باشد
چون وصالت بتضرّع ز خدا خواستهام * نروى امشب اگر ترس خدايت باشد
خواب اگر مىبردت حاجت پرسيدن نيست * تكيه فرماى هر آنجا كه رضايت باشد
ور حجابى كنى از همنفسان شرم مدار * خانه خالى كنم ار زانكه هوايت باشد
ورد گر راى شرابت نبود با كى نيست * آنقدر نوش كن از باده كه رايت باشد
دل بجور تو نهادم چو روا مىدارى * كه روانم هدف تير بلايت باشد