تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
با صوفى صافى گو در دُرد مغان آويز * كان دل كه بود صافى از دُرد نپرهيزد گر چشم تو جان خواهد در حال برافشانم * كآن كش نظرى باشد با چشم تو نستيزد از خاك من خاكى هر خار كه بررويد * چون بر گذرت بيند در دامنت آويزد از بندگيت خواجو آزاد كجا گردد * كآزاده كسى باشد كز بند تو نگريزد

309 [ آن‌كو بشكر ريزى شور از شكر انگيزد ]

ح
آن‌كو به شكرريزى شور از شكر انگيزد * هردم لب شيرينش شورى دگر انگيزد گر زانكه ترش گردد ور تلخ دهد پاسخ * از غايت شيرينى از لب‌شكر انگيزد لؤلؤ ز صدف خيزد وين طرفه كه هر ساعت * از لعل گهرپوشش لؤلئى تر انگيزد از نافهء تاتارى بر مه فكند چنبر * وانگه به سيه‌كارى مشك از قمر انگيزد گر زلف سيه‌روزى از چهره براندازد * ماهيست تو پندارى كز شب سحر انگيزد برخيزم و بنشانم در مجلس اصحابش * كان فتنه چو برخيزد صد فتنه برانگيزد خون شد جگر از دردم وندر غم او هردم * از ديدهء خون‌بارم خون جگر انگيزد سيمى كه مرا بايد از ديده شود حاصل * وجهم به از اين چبود كز چهره برانگيزد چون ياد كند خواجو ياقوت گهربارش * از چشم عقيق‌افشان عقد گهر انگيزد

310 [ كسى كزان سر زلف دوتا نمىترسد ]

س
كسى كزان سر زلف دوتا نمىترسد * معيّنست كه از اژدها نمىترسد مرا ز طعن ملامت گران مترسانيد * كه برگ بيد ز باد هوا نمىترسد مريض شوق ز تير ستم نمىرنجد * قتيل عشق ز تيغ جفا نمىترسد از آن دو جادوى عاشق‌كش تو مىترسم * كزان بترس كه او از خدا نمىترسد چنين كه خون اسيران بظلم مىريزد * گر ز هيبت روز جزا نمىترسد هزار جان گرامى فداى بالايت * بيا كه كشتهء عشق از بلا نمىترسد گر از عتاب تو ترسم تفاوتى نكند * كدام بنده كه از پادشا نمىترسد از آن ز چشم خوشت خائفم كه هندوئيست * كه از سياست ترك ختا نمىترسد كسى كه تير جفا مىزند برين دل ريش * مگر ز ضربت تيغ قضا نمىترسد مرا به زخم قفا گفتمش ز پيش مران * كه زخم‌خوردهء هجر از قفا نمىترسد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 145 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى