تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣

304 [ بهار دهر بباد خزان نمىارزد ]

ش
بهار دهر بباد خزان نمىارزد * چراغ عمر بباد وزان نمىارزد برو چو سرو خرامان شو از روان آزاد * كه اين حديقه به آب روان نمىارزد شقايق چمن بوستان‌سراى امل * بخار و خاشهء اين خاكدان نمىارزد خلاص ده ز تن تيره روح قدسى را * كه آن هماى بدين استخوان نمىارزد قرار گير زمانى كه ملك روى زمين * به بىقرارى دور زمان نمىارزد سرير ملكت ده روزه پيش اهل نظر * به‌پاس يك‌شبهء پاسبان نمىارزد فروغ مشعلهء بارگاه سلطانان * به تيرگى شبان شبان نمىارزد ز ثور و سنبله اعراض كن كه خرمن ماه * بكاه برگ ره كهكشان نمىارزد بدين طبقچهء سيم اين دو قرص عالمتاب * به نزد عقل به يكتاى نان نمىارزد هرآن متاع كه از بحر و كان شود حاصل * بفكر كردن سود و زيان نمىارزد زبان ببند كه دل برگشايدت خواجو * كه ملك نطق بتيغ زبان نمىارزد

305 [ همه گنج جهان مارى نيرزد ]

س
همه گنج جهان مارى نيرزد * گل بستان او خارى نيرزد به بازارى كه نقد جان روانست * رخى چون زر بدينارى نيرزد اگر صوفى مى صافى ننوشد * به خاك پاى خمّارى نيرزد مرا گر زور و زر دارى ميازار * كه زور و زر به آزارى نيرزد خروش چنگ و ناى و نغمه زير * به آه و نالهء زارى نيرزد منه دل بر گل باغ زمانه * كه گلزارش به گلزارى نيرزد فلك را از كمربندان درگاه * كله‌دارى كله‌دارى نيرزد در آن خالى كه حالى نيست منگر * كه از شه مهره شه مارى نيرزد مكن تكرار فقه و بحث معقول * چرا كاين هر دو تكرارى نيرزد برون شو زين نشيمن كاندرين ملك * سرير خسروى دارى نيرزد دواى درد خواجو از كه جويم * كه آن بيمار تيمارى نيرزد