298 [ مرغ در راه او پر اندازد ]
س
مرغ در راه او پر اندازد * شمع در پاى او سر اندازد
پستهء شور شكرافشانش * شور در تنگ شكر اندازد
هركه چون افعيش كمر گيرد * خويش را از كمر دراندازد
گرد مه جادويش فسون در باغ * خواب در چشم عبهر اندازد
چون لبش عكس در قدح فكند * تاب در جان ساغر اندازد
نيمشب راه نيمروز زند * چون ز شب سايه بر خور اندازد
سيمپالاى چشم ما هردم * سيم پالوده بر زر اندازد
مردم بحر از آب ديدهء ما * جامهء موج در براندازد
در هواى تو چون پرد خواجو * كه عقاب فلك پر اندازد
299 [ چون طوطى خطّ تو پر بر شكر اندازد ]
س
چون طوطى خطّ تو پر بر شكر اندازد * مرغ دل من آتش در بالوپر اندازد
صوفى ز مى لعلت گر نوش كند جامى * تسبيح برافشاند سجّاده براندازد
چون تير زند چشمت سيّاره هدف گردد * چون تيغ كشد مهرت گردون سپر اندازد
چون غمزهء خونخوارت بر قلب كمين سازد * بس كشته كه هر لحظه بر يكدگر اندازد
آنكس كه دلى دارد جان در رهت افشاند * وان را كه سرى باشد در پات سر اندازد
در مهر تو چون لالهرخساره به خون شويم * از به سكه دلم هردم خون در جگر اندازد
عقل از سر نادانى با عشق نياميزد * با شير ژيان آهو كى پنجه دراندازد
آن لحظه كه بازآيد پيش نظرش ميرم * كآخر چو مرا بيند بر من نظر اندازد
فرهاد صفت خواجو دور از لب شيرينت * فرياد و فغان هردم در كوه دراندازد
300 [ تا برآيد نفس از عشق دمى بايد زد ]
ش
تا برآيد نفس از عشق دمى بايد زد * بر سر كوى محبّت قدمى بايد زد
چهره بر خاك در سيمبرى بايد سود * بوسه بر صحن سراى صنمى بايد زد
هردم از كعبهء قربت خبرى بايد جست * خيمه بر طرف حريم حرمى بايد زد