تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠

298 [ مرغ در راه او پر اندازد ]

س
مرغ در راه او پر اندازد * شمع در پاى او سر اندازد پستهء شور شكرافشانش * شور در تنگ شكر اندازد هركه چون افعيش كمر گيرد * خويش را از كمر دراندازد گرد مه جادويش فسون در باغ * خواب در چشم عبهر اندازد چون لبش عكس در قدح فكند * تاب در جان ساغر اندازد نيم‌شب راه نيمروز زند * چون ز شب سايه بر خور اندازد سيم‌پالاى چشم ما هردم * سيم پالوده بر زر اندازد مردم بحر از آب ديدهء ما * جامهء موج در براندازد در هواى تو چون پرد خواجو * كه عقاب فلك پر اندازد

299 [ چون طوطى خطّ تو پر بر شكر اندازد ]

س
چون طوطى خطّ تو پر بر شكر اندازد * مرغ دل من آتش در بال‌وپر اندازد صوفى ز مى لعلت گر نوش كند جامى * تسبيح برافشاند سجّاده براندازد چون تير زند چشمت سيّاره هدف گردد * چون تيغ كشد مهرت گردون سپر اندازد چون غمزهء خون‌خوارت بر قلب كمين سازد * بس كشته كه هر لحظه بر يكدگر اندازد آن‌كس كه دلى دارد جان در رهت افشاند * وان را كه سرى باشد در پات سر اندازد در مهر تو چون لاله‌رخساره به خون شويم * از به سكه دلم هردم خون در جگر اندازد عقل از سر نادانى با عشق نياميزد * با شير ژيان آهو كى پنجه دراندازد آن لحظه كه بازآيد پيش نظرش ميرم * كآخر چو مرا بيند بر من نظر اندازد فرهاد صفت خواجو دور از لب شيرينت * فرياد و فغان هردم در كوه دراندازد

300 [ تا برآيد نفس از عشق دمى بايد زد ]

ش
تا برآيد نفس از عشق دمى بايد زد * بر سر كوى محبّت قدمى بايد زد چهره بر خاك در سيمبرى بايد سود * بوسه بر صحن سراى صنمى بايد زد هردم از كعبهء قربت خبرى بايد جست * خيمه بر طرف حريم حرمى بايد زد