تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
هر شب از دفتر سودا ورقى بايد خواند * وز جفا بر دل پرخون رقمى بايد زد هر نفس ز آتش دل خاك رهى بايد شد * هردم از سوز جگر ساز غمى بايد زد گر نخواهد كه برآشفته شود كار جهان * دست در حلقه زلف تو كمى بايد زد كام جان جز ز براى تو نمىشايد خواست * راه دل جز به هواى تو نمىبايد زد گرچه ما را نبود يك درم امّا هردم * سكّه مهر ترا بر درمى بايد زد خيز خواجو كه چو افلاس شود دامن‌گير * دست در دامن صاحب‌كرمى بايد زد

301 [ وصل آن ترك ختا ملكت خاقان ارزد ]

س
وصل آن ترك ختا ملكت خاقان ارزد * كفر زلف سيهش عالم ايمان ارزد خاتم لعل گهرپوش پرىرخساران * پيش ارباب نظر ملك سليمان ارزد اى عزيزان ز رخ يوسف مصرى نظرى * ملكت مصر و همه خطّهء كنعان ارزد پيش فرهاد ز لعل لب شيرين شكرى * حشمت و مملكت خسرو ايران ارزد بگذر از گنج قدر خان كه بر پير مغان * كنج ميخانه همه گنج قدر خان ارزد زين سپس ما و گدايان سر كوى غمت * كه گدائى درت ملكت سلطان ارزد با لبت دست ز سرچشمهء حيوان شستم * زانكه ياقوت تو صد چشمهء حيوان ارزد باوجود قد رعناى تو گو سرو مروى * زانكه بالاى تو صد سرو خرامان ارزد از سر كوى تو خواجو به گلستان نرود * كه سر كوى تو صد باغ و گلستان ارزد

302 [ صحبت جان جهان جان و جهان مىارزد ]

س
صحبت جان جهان جان و جهان مىارزد * لعل جان‌پرور او جوهر جان مىارزد گوشهء دير مغان گير كه در مذهب عشق * كنج ميخانه طرب‌خانهء خان مىارزد با چنان نادرهء دور زمان مى خوردن * يك زمان حاصل دوران زمان مىارزد شايد ار ملك جهان در طلبش در بازى * كه دمى صحبت او ملك جهان مىارزد بر لب آب روان تشنه چرا بايد بود * ساقى آن آب روان كو كه روان مىارزد با جمالت به تماشاى چمن حاجت نيست * كه گل روى تو صد لاله‌ستان مىارزد سر كوى تو كه از روضهء رضوان بابيست * پيش صاحب‌نظران باغ جنان مىارزد هركه را هيچ به دستست نمىارزد هيچ * كه همانش كه بود خواجه همان مىارزد