تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
سيلاب سرشكست كه هنگام عزيمت * پيش ره ياران وفادار بگيرد ساقى بده آن مى كه دل لالهء سيراب * بىبادهء گلرنگ ز گلزار بگيرد هردم كه در آن نرگس پرخواب تو بينم * خون جگرم ديده بيدار بگيرد ترسم كه برآرم نفسى از دل پردرد * و آئينه رخسار تو زنگار بگيرد چون نافهء تاتار دلم خون شود از غم * چون گرد مهت نافهء تاتار بگيرد خواجو ز چه معنى ز براى قدحى مى * هر لحظه در خانهء خمّار بگيرد

294 [ چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگيرد ]

ح
چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگيرد * سرحدّ ختن خيل شه زنگ بگيرد مگذار كه رخسار تو كآئينه حسنست * از آه جگرسوختگان زنگ بگيرد بىنرگس مخمور تو در مجلس مستان * هردم دلم از بادهء چون زنگ بگيرد آهنگ شب از ديدهء من پرس كه هر شب * مرغ سحر از ناله‌ام آهنگ بگيرد هر دم كه شب آهنگ كند ز آتش مهرت * دود دل من راه شباهنگ بگيرد چون پرتو خورشيد رخت بر قمر افتد * از عكس رخت لاله و گل رنگ بگيرد خون شد دلم از دست سر زلفت و كس نيست * كانصافم از آن هندوى شبرنگ بگيرد در پستهء تنگ تو سخن را نبود جاى * الّا كه درو هر سخنى تنگ بگيرد خواجو ستم و جور و جفا در دل خوبان * مانندهء نقشيست كه در سنگ بگيرد

295 [ دلم ديده از دوستان برنگيرد ]

ح
دلم ديده از دوستان برنگيرد * كه بلبل دل از بوستان برنگيرد ز من سايه‌اى ماند از مهر رويش * گر آن مه ز خور سايبان برنگيرد به بازار او نقد دل چون فرستم * كه قلبست و كس رايگان برنگيرد دلم چون كشد مهد سلطان عشقش * كه يك ذرّه هفت آسمان برنگيرد جهان مشگ و عنبر نگيرد گر آن مه * ز رخ زلف عنبرفشان برنگيرد قد عاشقان خم نگيرد چو سنبل * گر او سنبل از ارغوان برنگيرد اگر بيدل مهربان خاك گردد * دل از يار نامهربان برنگيرد بجان جهان كى رسد رهرو عشق * اگر دل ز جان و جهان برنگيرد