سيلاب سرشكست كه هنگام عزيمت * پيش ره ياران وفادار بگيرد
ساقى بده آن مى كه دل لالهء سيراب * بىبادهء گلرنگ ز گلزار بگيرد
هردم كه در آن نرگس پرخواب تو بينم * خون جگرم ديده بيدار بگيرد
ترسم كه برآرم نفسى از دل پردرد * و آئينه رخسار تو زنگار بگيرد
چون نافهء تاتار دلم خون شود از غم * چون گرد مهت نافهء تاتار بگيرد
خواجو ز چه معنى ز براى قدحى مى * هر لحظه در خانهء خمّار بگيرد
294 [ چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگيرد ]
ح
چون خطّ تو گرد رخ گلرنگ بگيرد * سرحدّ ختن خيل شه زنگ بگيرد
مگذار كه رخسار تو كآئينه حسنست * از آه جگرسوختگان زنگ بگيرد
بىنرگس مخمور تو در مجلس مستان * هردم دلم از بادهء چون زنگ بگيرد
آهنگ شب از ديدهء من پرس كه هر شب * مرغ سحر از نالهام آهنگ بگيرد
هر دم كه شب آهنگ كند ز آتش مهرت * دود دل من راه شباهنگ بگيرد
چون پرتو خورشيد رخت بر قمر افتد * از عكس رخت لاله و گل رنگ بگيرد
خون شد دلم از دست سر زلفت و كس نيست * كانصافم از آن هندوى شبرنگ بگيرد
در پستهء تنگ تو سخن را نبود جاى * الّا كه درو هر سخنى تنگ بگيرد
خواجو ستم و جور و جفا در دل خوبان * مانندهء نقشيست كه در سنگ بگيرد
295 [ دلم ديده از دوستان برنگيرد ]
ح
دلم ديده از دوستان برنگيرد * كه بلبل دل از بوستان برنگيرد
ز من سايهاى ماند از مهر رويش * گر آن مه ز خور سايبان برنگيرد
به بازار او نقد دل چون فرستم * كه قلبست و كس رايگان برنگيرد
دلم چون كشد مهد سلطان عشقش * كه يك ذرّه هفت آسمان برنگيرد
جهان مشگ و عنبر نگيرد گر آن مه * ز رخ زلف عنبرفشان برنگيرد
قد عاشقان خم نگيرد چو سنبل * گر او سنبل از ارغوان برنگيرد
اگر بيدل مهربان خاك گردد * دل از يار نامهربان برنگيرد
بجان جهان كى رسد رهرو عشق * اگر دل ز جان و جهان برنگيرد