تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
چرا سنبل لاله‌پوش تو يكدم * سر از پاى سرو روان برنگيرد نيابد كنار از ميان تو آن كو * حجاب كنار از ميان برنگيرد دل نازكم تاب فكرت نيارد * تن لاغرم بار جان برنگيرد اگر من به مسجد كنم دعوت دل * بجز راه دير مغان برنگيرد برو آستين بيش مفشان كه خواجو * بخنجر سر از آستان برنگيرد

296 [ دلم كه حلقهء گيسوى يار مىگيرد ]

س
دلم كه حلقهء گيسوى يار مىگيرد * درون حلقه نشستست و مار مىگيرد به هر كجا كه روم آب ديده مىبينم * كه دامن من شوريده كار مىگيرد نگار تا ز من خسته‌دل كنار گرفت * ز خون ديده كنارم نگار مىگيرد غلام آن بت چينم كه سرحد ختنش * طلايهء سپه زنگبار مىگيرد دو چشم آهوى روباه‌باز صيّادش * به غمزه شيردلان را شكار مىگيرد چو ياد نرگس مست تو مىكنم بصبوح * مرا ز غايت مستى خمار مىگيرد ز مشك چين چه خطا در وجود مىآيد * كه خطّ سبز تو از وى غبار مىگيرد سرشك ديده كه بر چشم كرده‌ام جايش * چه اوفتاده كه از من كنار مىگيرد چو دم ز نافهء زلف تو مىزند خواجو * جهان شمامهء مشك تتار مىگيرد

297 [ طوطى چو سخن‌گوئى پيش شكرت ميرد ]

س
طوطى چو سخن‌گوئى پيش شكرت ميرد * طوبى چو روان گردى بر رهگذرت ميرد جوزا چو قدح‌نوشى پيش تو كمر بندد * و آن دم كه قبا پوشى پيش كمرت ميرد مشك ختنى هردم در زلف تو آويزد * شمع فلكى هر شب پيش قمرت ميرد كو زنده‌دلى تا جان در پاى تو افشاند * كآن را كه بود جانى بر خاك درت ميرد ثابت‌قدم آن باشد كاندر قدمت افتد * صاحب‌نظر آن باشد كاندر نظرت ميرد هر زندهء صاحب‌دل كز جان خبرى دارد * چون از تو خبر يابد پيش خبرت ميرد اى خسرو بت‌رويان بگشا لب شيرين تا * فرهادصفت خواجو پيش شكرت ميرد