چرا سنبل لالهپوش تو يكدم * سر از پاى سرو روان برنگيرد
نيابد كنار از ميان تو آن كو * حجاب كنار از ميان برنگيرد
دل نازكم تاب فكرت نيارد * تن لاغرم بار جان برنگيرد
اگر من به مسجد كنم دعوت دل * بجز راه دير مغان برنگيرد
برو آستين بيش مفشان كه خواجو * بخنجر سر از آستان برنگيرد
296 [ دلم كه حلقهء گيسوى يار مىگيرد ]
س
دلم كه حلقهء گيسوى يار مىگيرد * درون حلقه نشستست و مار مىگيرد
به هر كجا كه روم آب ديده مىبينم * كه دامن من شوريده كار مىگيرد
نگار تا ز من خستهدل كنار گرفت * ز خون ديده كنارم نگار مىگيرد
غلام آن بت چينم كه سرحد ختنش * طلايهء سپه زنگبار مىگيرد
دو چشم آهوى روباهباز صيّادش * به غمزه شيردلان را شكار مىگيرد
چو ياد نرگس مست تو مىكنم بصبوح * مرا ز غايت مستى خمار مىگيرد
ز مشك چين چه خطا در وجود مىآيد * كه خطّ سبز تو از وى غبار مىگيرد
سرشك ديده كه بر چشم كردهام جايش * چه اوفتاده كه از من كنار مىگيرد
چو دم ز نافهء زلف تو مىزند خواجو * جهان شمامهء مشك تتار مىگيرد
297 [ طوطى چو سخنگوئى پيش شكرت ميرد ]
س
طوطى چو سخنگوئى پيش شكرت ميرد * طوبى چو روان گردى بر رهگذرت ميرد
جوزا چو قدحنوشى پيش تو كمر بندد * و آن دم كه قبا پوشى پيش كمرت ميرد
مشك ختنى هردم در زلف تو آويزد * شمع فلكى هر شب پيش قمرت ميرد
كو زندهدلى تا جان در پاى تو افشاند * كآن را كه بود جانى بر خاك درت ميرد
ثابتقدم آن باشد كاندر قدمت افتد * صاحبنظر آن باشد كاندر نظرت ميرد
هر زندهء صاحبدل كز جان خبرى دارد * چون از تو خبر يابد پيش خبرت ميرد
اى خسرو بترويان بگشا لب شيرين تا * فرهادصفت خواجو پيش شكرت ميرد