280 [ ماه من دوش سر از جيب ملاحت بركرد ]
ح
ماه من دوش سر از جيب ملاحت بركرد * روز روشن ز حيا چادر شب بر سر كرد
اندكى گل برخ خوب نگارم مانست * صبحدم باد صبا دامن او پرزر كرد
نتوانم كه برآرم نفسى بىلب دوست * كه قضا جان مرا در لب او مضمر كرد
پسته را با دهن تنگ تو نسبت كردم * رفت در خنده ز شادى مگرش باور كرد
هر زمان سنبل هندوى تو در تاب شود * كه خرد نسبتم از بهر چه با عنبر كرد
آبرويم شده بر باد ز بىسيمى بود * سيم اشكست كه كار رخ من چون زر كرد
هر ميى كز كف ساقى غمت كردم نوش * گوئيا خون جگر بود كه در ساغر كرد
دل خواجو كه بجان آمده بود از غم عشق * خون شد امروز و سر از چشمهء چشمش بركرد
281 [ جان توجه به روى مهوش كرد ]
ح
جان توجه به روى مهوش كرد * دل تمسّك بزلف دلكش كرد
مهر رويش كه آب آتش برد * خاك بر دست آب و آتش كرد
آنكه كارم چو طرّه برهم زد * همچو زلفم چرا مشوش كرد
ابرويش تا چه شد كه پيوسته * بر مه و مشترى كمانكش كرد
هر خدنگى كه غمزهاش بگشود * نسبتش دل به تير آرش كرد
مردم ديدهام به خونجگر * صفحهء چهره را منقّش كرد
روز خواجو به روى او خوش بود * خوش نبود آنكه رفت و شب خوش كرد
282 [ باز عزم شراب خواهم كرد ]
ح
باز عزم شراب خواهم كرد * ساز چنگ و رباب خواهم كرد
آتش دل چو آب كارم برد * چارهء كار آب خواهم كرد
جامه در پيش پير بادهفروش * رهن جام شراب خواهم كرد
از براى معاشران صبوح * دل پرخون كباب خواهم كرد
با بتان اتّصال خواهم جست * وز خرد اجتناب خواهم كرد
به سكه از ديده سيل خواهم راند * خانهء دل خراب خواهم كرد