تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢

280 [ ماه من دوش سر از جيب ملاحت بركرد ]

ح
ماه من دوش سر از جيب ملاحت بركرد * روز روشن ز حيا چادر شب بر سر كرد اندكى گل برخ خوب نگارم مانست * صبحدم باد صبا دامن او پرزر كرد نتوانم كه برآرم نفسى بىلب دوست * كه قضا جان مرا در لب او مضمر كرد پسته را با دهن تنگ تو نسبت كردم * رفت در خنده ز شادى مگرش باور كرد هر زمان سنبل هندوى تو در تاب شود * كه خرد نسبتم از بهر چه با عنبر كرد آبرويم شده بر باد ز بىسيمى بود * سيم اشكست كه كار رخ من چون زر كرد هر ميى كز كف ساقى غمت كردم نوش * گوئيا خون جگر بود كه در ساغر كرد دل خواجو كه بجان آمده بود از غم عشق * خون شد امروز و سر از چشمهء چشمش بركرد

281 [ جان توجه به روى مهوش كرد ]

ح
جان توجه به روى مهوش كرد * دل تمسّك بزلف دلكش كرد مهر رويش كه آب آتش برد * خاك بر دست آب و آتش كرد آنكه كارم چو طرّه برهم زد * همچو زلفم چرا مشوش كرد ابرويش تا چه شد كه پيوسته * بر مه و مشترى كمانكش كرد هر خدنگى كه غمزه‌اش بگشود * نسبتش دل به تير آرش كرد مردم ديده‌ام به خون‌جگر * صفحهء چهره را منقّش كرد روز خواجو به روى او خوش بود * خوش نبود آنكه رفت و شب خوش كرد

282 [ باز عزم شراب خواهم كرد ]

ح
باز عزم شراب خواهم كرد * ساز چنگ و رباب خواهم كرد آتش دل چو آب كارم برد * چارهء كار آب خواهم كرد جامه در پيش پير باده‌فروش * رهن جام شراب خواهم كرد از براى معاشران صبوح * دل پرخون كباب خواهم كرد با بتان اتّصال خواهم جست * وز خرد اجتناب خواهم كرد به سكه از ديده سيل خواهم راند * خانهء دل خراب خواهم كرد