تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
سرو سيمين من ز صحبت خواجو * گرنه آزاد شد كناره چرا كرد

278 [ چو شام شد به شبستان شتاب بايد كرد ]

ش
چو شام شد به شبستان شتاب بايد كرد * ز ماه نو طلب آفتاب بايد كرد لباس ازرق صوفى كه عين زرّاقيست * به خون چشم صراحى خضاب بايد كرد لب پياله و رخسار مردم ديده * ز عكس باده چو ياقوت ناب بايد كرد مفرّح جگر خسته و دواى خمار * ز لعل ساقى و جام شراب بايد كرد مدام بهر جگرخوارگان دُردىكش * دل پرآتش خونين كباب بايد كرد مهى كه منزل او در ميان جان منست * كناره از در او از چه باب بايد كرد چو آفتاب كشد روى در حجاب عدم * نظارهء قمرى شب نقاب بايد كرد بر آتش دل ما ريز آب آتش‌فام * كه دفع آتش سوزان به آب بايد كرد اگر بكوى خرابات مىكنى مسكن * نخست خانه هستى خراب بايد كرد وگر بچنگ نمىآيدت خوش‌آوازى * بكنج ميكده ساز رباب بايد كرد به روى دوست بروز آور امشب اى خواجو * كه در بهشت برين ترك خواب بايد كرد

279 [ به دشمنان گله از دوستان نشايد كرد ]

س
به دشمنان گله از دوستان نشايد كرد * به مهرگان صفت بوستان نشايد كرد به ترك آن مه نامهربان نبايد گفت * كنار از آن بت لاغر ميان نشايد كرد مگر بموسم گل باغبان نمىداند * كه منع بلبل شيرين‌زبان نشايد كرد بخواه دل كه من خسته‌دل روان بدهم * بدل مضايقه با دوستان نشايد كرد كسى كه بىتو نخواهد جان و هرچه دروست * بجان ممتحنش امتحان نشايد كرد بنوك خامه اگر شرح آن دهم صد سال * ز سرّ عشق تو رمزى بيان نشايد كرد بدان ديار روان‌تر ز آب ديدهء من * به هيچ‌روى رسولى روان نشايد كرد من آن نيم كه ز جانان عنان بگردانم * بقول مدعيان ترك جان نشايد كرد برون ز جان و جهان هيچ تحفه‌اى خواجو * فداى صحبت جان جهان نشايد كرد