سرو سيمين من ز صحبت خواجو * گرنه آزاد شد كناره چرا كرد
278 [ چو شام شد به شبستان شتاب بايد كرد ]
ش
چو شام شد به شبستان شتاب بايد كرد * ز ماه نو طلب آفتاب بايد كرد
لباس ازرق صوفى كه عين زرّاقيست * به خون چشم صراحى خضاب بايد كرد
لب پياله و رخسار مردم ديده * ز عكس باده چو ياقوت ناب بايد كرد
مفرّح جگر خسته و دواى خمار * ز لعل ساقى و جام شراب بايد كرد
مدام بهر جگرخوارگان دُردىكش * دل پرآتش خونين كباب بايد كرد
مهى كه منزل او در ميان جان منست * كناره از در او از چه باب بايد كرد
چو آفتاب كشد روى در حجاب عدم * نظارهء قمرى شب نقاب بايد كرد
بر آتش دل ما ريز آب آتشفام * كه دفع آتش سوزان به آب بايد كرد
اگر بكوى خرابات مىكنى مسكن * نخست خانه هستى خراب بايد كرد
وگر بچنگ نمىآيدت خوشآوازى * بكنج ميكده ساز رباب بايد كرد
به روى دوست بروز آور امشب اى خواجو * كه در بهشت برين ترك خواب بايد كرد
279 [ به دشمنان گله از دوستان نشايد كرد ]
س
به دشمنان گله از دوستان نشايد كرد * به مهرگان صفت بوستان نشايد كرد
به ترك آن مه نامهربان نبايد گفت * كنار از آن بت لاغر ميان نشايد كرد
مگر بموسم گل باغبان نمىداند * كه منع بلبل شيرينزبان نشايد كرد
بخواه دل كه من خستهدل روان بدهم * بدل مضايقه با دوستان نشايد كرد
كسى كه بىتو نخواهد جان و هرچه دروست * بجان ممتحنش امتحان نشايد كرد
بنوك خامه اگر شرح آن دهم صد سال * ز سرّ عشق تو رمزى بيان نشايد كرد
بدان ديار روانتر ز آب ديدهء من * به هيچروى رسولى روان نشايد كرد
من آن نيم كه ز جانان عنان بگردانم * بقول مدعيان ترك جان نشايد كرد
برون ز جان و جهان هيچ تحفهاى خواجو * فداى صحبت جان جهان نشايد كرد