تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
بسا كه جان بلب آمد بانتظار لبت * و ليكن از لب من جان بلب توانى برد بسا كه مردمك چشم من ز خون جگر * به تحفه پيش خيال تو لعل كانى برد خرد نشان دهان تو درنمىيابد * چرا كه نام و نشانش ز بىنشانى برد چو گشت حلقهء زلفت خميده چون چوگان * ز دلبران جهان گوى دلستانى برد به غمزه نرگس مستت بريخت خون دلم * و ليكن از بر من جان به ناتوانى برد كمال شوق ز خواجو نگر كه ديدهء او * سبق ز ابر بهارى به درفشانى برد

274 [ سپيده‌دم كه صبا دامن سمن به درد ]

ح
سپيده‌دم كه صبا دامن سمن به درد * ز مهر روى تو گل جيب پيرهن به درد اگر ز پستهء تنگ تو دم زند غنچه * نسيم باد صبا در دمش دهن به درد چو در محاوره آيد لب گهربارت * عقيق پيرهن لعل بر بدن به درد ز وصف كوى تو گر شمه‌اى نسيم بهار * بباغ عرضه دهد زهرهء چمن به درد اگر ز مهر تو يك‌ذرّه بر سپهر افتد * عروس قصر فلك ستر خويشتن به درد مگر ز پرده نيايد نگار من بيرون * و گرنه پردهء ناموس مرد و زن به درد اگر ز غيرت بلبل صبا خبر يابد * شگفت باشد اگر شقّهء سمن به درد گهى كه پرده برافتد ز طلعت شيرين * زمانه پردهء فرهاد كوه‌كن به درد بروز حشر چو بوى تو بشنود خواجو * ز خاك مست برون افتد و كفن به درد

275 [ تاج‌دارى كند آن‌كس كه ز سر درگذرد ]

ش
تاج‌دارى كند آن‌كس كه ز سر درگذرد * ره به منزل برد آن كو ز سفر درگذرد كوه سنگين‌دل اگر قلزم چشمم بيند * موج طوفان سرشكش ز كمر درگذرد نكند ترك شكرخندهء شيرين خسرو * ليك پيش لب شيرين ز شكر درگذرد ديده دريادلى از خون دلم مىبيند * كو تواند كه روان از سر زر درگذرد نتواند كه نهد بر سر كوى تو قدم * مگر آن‌كس كه نخست از سر سر درگذرد باد را بر سر زلف تو اگر باشد دست * به هوايت ز سر سنبل تر درگذرد خنك آن خسته كه در كوى تو بىبيم رقيب * دهدش دست كه چون باد سحر درگذرد چرخ را بر سر ميدان محبّت هردم * ناوك آه من از هفت سپر درگذرد
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 129 | محمود بن على خواجوى كرمانى / حميد مظهرى