تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
گر قدم پيش نهى در صف عشقش خواجو * تير دل‌دوز فراقت ز جگر درگذرد

276 [ خنك آن باد كه بر خاك خراسان گذرد ]

ش
خنك آن باد كه بر خاك خراسان گذرد * خاصه بر گلشن آن سرو خرامان گذرد واجب آنست كه از حال گدا ياد كند * هركه بر طرف سراپردهء سلطان گذرد بلبل دل‌شده را مژده رساند ز بهار * باد شبگير چو بر صحن گلستان گذرد كه رساند ز دل خستهء جمعى پيغام * جز نسيمى كه بر آن زلف پريشان گذرد هيچ در خاطر يوسف گذرد كز غم هجر * چه بلا بر سر محنت‌كش كنعان گذرد خضر بر حال سكندر مگرش رحم آيد * گر دگر بر لب سرچشمهء حيوان گذرد عمر شيرين گذرانديم به تلخى ليكن * نبود عمر كه بىصحبت جانان گذرد قصّهء آن نتوان گفت مگر روز وصال * هرچه بر خسته‌دلان در شب هجران گذرد پيش طوفان سرشكم ز حيا آب شود * ابر گرينده كه بر ساحل عمّان گذرد بگذشت آن مه و جان با دل ريشم مىگفت * بنگر اين عمر گرامى كه بدين‌سان گذرد حاجى از كعبه كجا روى بتابد خواجو * گر همه باديه بر خار مغيلان گذرد

277 [ تُرك من ترك من گرفت و خطا كرد ]

ش
تُرك من ترك من گرفت و خطا كرد * جامهء صبر من برُفت و قبا كرد همچو زلف سياه سركش هندو * بر سر آتشم فكند و رها كرد صبح رويش بديد و سورهء و الشمس * از سر صدق در دميد و دعا كرد خط زنگارگون آن بت چين را * هركه مشك تتار خواند خطا كرد به درستى كه در حديث نيايد * آنچه غم با دل شكسته ما كرد آنكه بيرون ازو طبيب نداريم * دردمان كى شنيدئى كه دوا كرد اشك مىخواست تا برون جهد از چشم * خون دل كام او برُفت و روا كرد چون بروز وصال شكر نكردم * اخترم در شب فراق سزا كرد نيست بر جاى خويش مرغ سليمان * بازگوئى مگر هواى سبا كرد بر حديث صبا چگونه نهم دل * زانكه با دست هر سخن كه صبا كرد