از دست مده جام مى و روى دلارام * كآرام دل از توبه تقاضا نتوان كرد
285 [ پشت بر يار گمان ابرو ما نتوان كرد ]
ش
پشت بر يار گمان ابرو ما نتوان كرد * خويشتن را هدف تير بلا نتوان كرد
كشتهء تيغ ملامت برضا نتوان شد * حذر از ضربت شمشير قضا نتوان كرد
گرچه از ما به خطا روى بپيچيد و برفت * ترك آن ترك ختائى به خطا نتوان كرد
قامتش را بصنوبر نتوان خواندن از آنك * نسبت سرو خرامان به گيا نتوان كرد
باغبان گو مكن افغان كه بهنگام بهار * مرغ را از گل صدبرگ جدا نتوان كرد
گر نخواهى كه رود دانش و هوش تو برود * گوش بر زمزمهء پردهسرا نتوان كرد
گر بخنجر زندم روى نتابم ز درش * زانكه با او به جفا ترك وفا نتوان كرد
گو به شمشير بكش يا ز كمندش برهان * صيد را اين همه در قيد رها نتوان كرد
نام خواجو بر آن خسرو خوبان كه برد * زانكه در حضرت شه ياد گدا نتوان كرد
286 [ بر سر كوى تو انديشهء جان نتوان كرد ]
ح
بر سر كوى تو انديشهء جان نتوان كرد * پيش لعلت صفت زادهء كان نتوان كرد
مهر رخسار تو در دل نتوان داشت نهان * كه به گل چشمهء خورشيد نهان نتوان كرد
از ميانت سر موئى ز كمر پرسيدم * گفت كان نكتهء باريك عيان نتوان كرد
با تو صد سال زبان قلم ار شرح دهد * شمهاى از غم عشق تو بيان نتوان كرد
نوشداروى من از لعل تو مىفرمايند * بشكر گرچه دواى خفقان نتوان كرد
ناوك غمزهات از جوشن جانم بگذشت * در صف معركه انديشهء جان نتوانم كرد
گر به تيغم بزنى از تو ننالم كه ز دوست * زخم شمشير توان خورد و فغان نتوان كرد
راستى گرچه به بالاى تو مىماند سرو * نسبت قد تو با سرو روان نتوان كرد
خواجو از دور زمان آنچه ترا پيش آمد * جز بدوران زمان فكرت آن نتوان كرد