تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
زلف چوگان‌صفت ار حلقه كند بر رخسار * هر زمان گوى دلم در خم چوگان آرد هركه را دست دهد حاصل اوقات عزيز * حيف باشد كه به افسوس به پايان آرد در ره عشق مسلمان حقيقى آنست * كه به زنّار سر زلف تو ايمان آرد زاهد صومعه را هر نفسى مست و خراب * نرگس مست تو در حلقهء مستان آرد اگر از چشمهء نوش تو زلالى يابد * كى خضر ياد بد آب چشمهء حيوان آرد باز صورت نتوان بست كه نقّاش ازل * صورتى مثل تو در صفحهء امكان آرد ديگران سبزه ز گلزار به بازار برند * خط سبزت بچه رو سبزه ببستان آرد گر خيال سر زلف تو نگيرد دستم * كى دل خستهء من طاقت هجران آرد هركه با منطق خواجو كند اظهار سخن * دُر به دريا برد و زيره بكرمان آرد

267 [ خدنگ غمزهء جادو چو در كمان آرد ]

ح
خدنگ غمزهء جادو چو در كمان آرد * هزار عاشق دلخسته را بجان آرد در آن دقيقهء باريك عقل خيره شود * دلم حديث ميانش چو در ميان آرد حلاوت سخنش كام جان كند شيرين * عبارتى ز لبش هركه در بيان آرد از آن دو نرگس مخمور ناتوان عجبست * كه تير غمزه بدين‌گونه در كمان آرد اگر چو خامه سرش تا به سينه بشكافند * نه عاشقست كه يك حرف بر زبان آرد كدام قاصد فرخنده مىرود كه مرا * حديثى از لب آن ماه مهربان آرد ز راه بنده‌نوازى مگر نسيم صبا * ز دوستان خبرى سوى دوستان آرد چرا حرام كند خواب بر دو ديدهء من * اگر نسيم سحر خواب پاسبان آرد كسى كه وصف لب و عارض كند خواجو * شكر بمصر برد گل به گلستان آرد

268 [ نقّاش كه او صورت ارژنگ نگارد ]

س
نقّاش كه او صورت ارژنگ نگارد * كى چهرهء گلچهر چو اورنگ نگارد فرهاد چو از صورت شيرين نشكيبد * صد نقش برانگيزد و بر سنگ نگارد صورتگر چين نقش نبندم كه نگارى * چون آن صنم سنگدل شنگ نگارد حنّا مگر امروز درين مرحله تنگست * كو پنجه به خون من دلتنگ نگارد نقّاش به صورتگرى ار موى شكافد * صورت نتوان بست كزين رنگ نگارد