تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
چه درمان خواجو ار در درد ميرى * كه درد عاشقى درمان ندارد

262 [ آن پريچهره كه جور و ستم آئين دارد ]

ح
آن پريچهره كه جور و ستم آئين دارد * چه خطا رفت كه ابروش دگر چين دارد نافهء مشگ ز چين خيزد و آن ترك ختا * اى بسا چين كه در آن طرّه مشگين دارد دل غمگين مرا گرچه به تاراج ببرد * شادمانم كه وطن در دل غمگين دارد عجب از چشم كماندار تو دارم كه مقيم * مست خفتست و كمان بر سر بالين دارد اى خوشا آهوى چشمت كه بهر گوشه كه هست * خوابگه بر طرف لاله و نسرين دارد مرغ دل كز سر زلفت نشكيبد نفسى * بازگوئى هوس چنگل شاهين دارد گرچه فرهاد به تلخى ز جهان رفت و ليك * همچنان شور شكرخندهء شيرين دارد دل گم‌گشته ز چشم تو طلب مىكردم * كرد اشارت بسر زلف سيه كاين دارد خواجو از چشمهء نوشت چو حكايت گويد * همه گويند سخن بين كه چه شيرين دارد

263 [ هركو بصرى دارد با او نظرى دارد ]

س
هركو بصرى دارد با او نظرى دارد * با او نظرى دارد هركو بصرى دارد آن كو خبرى دارد در بىخبرى كوشد * در بىخبرى كوشد هركو خبرى دارد شيرين شكرى دارد آن خسرو بت‌رويان * آن خسرو بت‌رويان شيرين شكرى دارد چون ما دگرى دارد آن فتنه به هر جائى * آن فتنه به هر جائى چون ما دگرى دارد هركس كه سرى دارد جان در قدمش بازد * جان در قدمش بازد هركس كه سرى دارد دل گر خطرى دارد از جان خطرش نبود * از جان خطرش نبود دل گر خطرى دارد مهر قمرى دارد باز اين دل هرجائى * باز اين دل هرجائى مهر قمرى دارد عزم سفرى دارد از ملك درون جانم * از ملك درون جانم عزم سفرى دارد آن كو هنرى دارد از عيب نينديشد * از عيب نينديشد آن كو هنرى دارد روشن گهرى دارد چشمى كه ترا بيند * چشمى كه ترا بيند روشن گهرى دارد خواجو نظرى دارد با طلعت مه‌رويان * با طلعت مه‌رويان خواجو نظرى دارد