تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥

264 [ دل من باز هواى سر كوئى دارد ]

س
دل من باز هواى سر كوئى دارد * ميل خاطر دگر امروز به سوئى دارد هيچ داريد خبر كان دل سرگشتهء من * مدتى شد كه وطن بر سر كوئى دارد بگسست از من و در سلسله‌موئى پيوست * كه دل خلق جهان در خم موئى دارد اى كه از سنبل مشكين تو عنبربوئيست * خنك آن باد كه از زلف تو بوئى دارد ما به يك‌كاسه چنين مست و خراب افتاديم * حال آن مست چه باشد كه سبوئى دارد شاخ را بين كه چه سرمست برون آمده است * گوئيا او هم ازين باده كدوئى دارد اى كه گوئى كه مكن خوى بشاهد بازى * هرك را فرض كنى عادت و خوئى دارد خيز چون پرده ز رخسار گل افكند صبا * روى گل بين كه نشان گل روئى دارد خوش بيا بر طرف ديدهء خواجو بنشين * همچو سروى كه وطن بر لب جوئى دارد

265 [ كدام يار كه ما را پيام يار آرد ]

س
كدام يار كه ما را پيام يار آرد * از آن ديار حديثى بدين ديار آرد كه مىرود كه ز ياران مهربان خبرى * بدين غريب پريشان دل‌فگار آرد به تشنگان بيابان برد بشارت آب * به بلبلان چمن مژدهء بهار آرد اگرنه لطف نمايد نسيم باد صبا * به مرغزار كه بوئى ز مرغزار آرد خيال روى نگارم اگر نگيرد دست * كه طاقت غم هجران آن نگار آرد بسى تحمّل خار جفا ببايد كرد * كه تا نهال مودّت گلى ببار آرد ز بهر دفع خمارم كه مىتواند رفت * كه جرعه‌اى مى نوشين خوشگوار آرد بجاى سرمه‌ام از خاك كوى او گردى * براى روشنى چشم اشكبار آرد سلام و خدمت خواجو بدان ديار برد * پيام يار سفر كرده سوى يار آرد

266 [ چون صبا نكهت آن زلف پريشان آرد ]

ح
چون صبا نكهت آن زلف پريشان آرد * دل پردرد مرا مژدهء درمان آرد جان به شكرانه كنم پيشكش خدمت او * هر نسيمى كه مرا مژدهء جانان آرد چه تفاوت كند از نكهت انفاس نسيم * بلبل دل‌شده را بوى گلستان آرد