از آن دلبستگى دارد دل ما با سر زلفش * كه هر تارى ز گيسويش رگى با جان ما دارد
من از عالم بجز كويش ندارم منزلى ديگر * ولى روشن نمىدانم كه او منزل كجا دارد
برآنم كابر گرينده از اين پس پيش اشك من * حديث چشم سيلافشان نراند گر حيا دارد
مرا در مجلس خوبان سماع انس كى باشد * كه چون سروى برقص آيد مرا از رقص وادارد
اگر برگ گلت باشد نوا از بينوائى زن * كه از بلبل عجب دارم اگر برگ و نوا دارد
وگر مرغ سليمان را بجاى خود نمىبينم * بجاى خود بود گر باز آهنگ سبا دارد
اگر چون من بسى دارى به دلسوزى و غمخوارى * بدين بيچاره رحم آور كه در عالم ترا دارد
ز خواجو كز جهان جز تو ندارد هيچ مطلوبى * اگر دورى روا دارى خدا آخر روا دارد
258 [ در راه قربت ما رهبان چه كار دارد ]
ش
در راه قربت ما رهبان چه كار دارد * در خلوت مسيحا رهبان چه كار دارد
در داستان نيايد اسرار عشقبازان * كآنجا كه قاف عشقست دستان چه كار دارد
با حكم الهى بگذرد ز حكم يونان * با بحر لا مكانى عمّان چه كار دارد
در ملك بىنيازى كون و مكان چه باشد * با سر لنترانى هامان چه كار دارد
گر خويشتنپرستى كى ره برى بايمان * در دين خودپرستان ايمان چه كار دارد
حاكم چو عشق باشد فرمان عقل مشنو * كشتى چو نوح سازد كنعان چه كار دارد
عاقل كجا دهد جان در آرزوى جانان * در خانهء بخيلان مهمان چه كار دارد
در دير دُردنوشان درس ورع كه خواند * در ملت مطيعان عصيان چه كار دارد
جان بىجمال جانان پيوند جان نجويد * چيزى كه دل نخواهد با جان چه كار دارد
ما را بباغ رضوان كى التفات باشد * در روضهء محبّت رضوان چه كار دارد
خواجو سرشك خونين بر چهره چند بارى * جائى كه مهر باشد باران چه كار دارد
259 [ با درد دُردنوشان درمان چه كار دارد ]
ش
با درد دُردنوشان درمان چه كار دارد * با نالهء خموشان الحان چه كار دارد
در شهر بىنشانان سلطان چه حكم داند * در ملك بىزبانان فرمان چه كار دارد
درياكشان غم را از موج خون مترسان * با اهل نوح مرسل طوفان چه كار دارد
از دفتر معانى نقش صور فروشوى * با نامهء الهى عنوان چه كار دارد