تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠

253 [ مه چنين دل‌ستان نمىافتد ]

س
مه چنين دل‌ستان نمىافتد * سرو از اين‌سان روان نمىافتد زان دهان نكته‌اى نمىشنوم * كه يقين در گمان نمىافتد هيچ از او در ميان نمىآيد * كه كمر در ميان نمىافتد عجب از پادشه كه سايهء او * بر سر پاسبان نمىافتد نام دل در نشان نمىآيد * تير از او بر نشان نمىافتد عشق سرّيست كآفرينش را * چشم فكرت بر آن نمىافتد كشتى ما چنان شكست كز او * تخته‌اى بر كران نمىافتد نرود يك نفس كه از دل من * دود در آسمان نمىافتد چشم من تا نمىفتد پراشك * ديده پرناردان نمىافتد مرغ دل تا هوا گرفت و رميد * باز با آشيان نمىافتد خامه چون شرح مىدهد غم دل * كآتشش در زبان نمىافتد گشت خواجو مريض و چشم طبيب * هيچ بر ناتوان نمىافتد

254 [ لطافت دهنش در بيان نمىگنجد ]

ش
لطافت دهنش در بيان نمىگنجد * حلاوت سخنش در زبان نمىگنجد معانيى كه مصوّر شود ز صورت دوست * ز من مپرس كه آن در بيان نمىگنجد از آن چو كلك ز شستم بجست و گوشه گرفت * كه تير قامت او در كمان نمىگنجد جهان‌پرست ز دُردىكشان مجلس او * اگرچه مجلس او در جهان نمىگنجد درين چمن كه منم بلبل خوش‌الحانش * شكوفه‌ئيست كه در بوستان نمىگنجد چو در كنار منى گو كمر برو ز ميان * كه هيچ با تو مرا در ميان نمىگنجد چگونه نام من خسته بگذرد به زبان * ترا كه هيچ سخن در دهان نمىگنجد چو آسمان دل از مهر تست سرگردان * اگرچه مهر تو در آسمان نمىگنجد ندانم آنكه ز چشمت نمىرود خواجو * چه گوهريست كه در بحر و كان نمىگنجد