تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
به قامت تو كه شد سرو سركشش بنده * به خدمت تو كه از بنده گشته‌اى آزاد به نيم‌شب كه مرا هم‌زبان شود خامه * به صبحدم كه مرا هم‌نفس بود فرياد با شك من كه زند دم ز مجمع البحرين * به چشم من كه برد آب دجلهء بغداد كه آنچه در غم هجر تو مىكشد خواجو * گمان مبر كه به صد سال شرح شايد داد

246 [ ياد باد آنكه نياورد ز من روزى ياد ]

س
ياد باد آنكه نياورد ز من روزى ياد * شادى آنكه نبودم نفسى از وى شاد شرح سنگين‌دلى و قصّه شيرين بايد * كه به كوه آيد و بر سنگ نويسد فرهاد گر به مرغان چمن بگذرى اى باد صبا * گو هم‌آواى شما باز گرفتار افتاد سرو هرچند به بالاى تو مىماند راست * بنده تا قدّ ترا ديد شد از سرو آزاد تا چه كردم كه بدين روز نشستم هيهات * كس بروز من سرگشتهء بد روز مباد گوئيا دايه‌ام از بهر غمت مىپرورد * يا مگر مادرم از بهر فراقت مىزاد نه تو آنى كه به فرياد من خسته رسى * نه من آنم كه بكيوان نرسانم فرياد تا چه حالست كه هرچند كزو مىپرسم * حال گيسوى كژت راست نمىگويد باد اى كه خواجو نتواند كه نيارد يادت * ياد مىدار كه از مات نمىآيد ياد

247 [ دل من زحمت جان برنتابد ]

ح
دل من زحمت جان برنتابد * كه در ملكى دو سلطان برنتابد گرش همچون سگان كو برانند * عنان از كوى جانان برنتابد كجا در خلوت وصلش بُود بار * كسى كو بار هجران برنتابد سرى كز سرّ عشقش نيست خالى * يقين ميدان كه سامان برنتابد نگارا تكيه بر حسن و جوانى * مكن چندين كه چندان برنتابد دلا در باز جان در پاى جانان * كه عاشق زحمت جان برنتابد چو خواجو در غمش مىسوز و مىساز * كه درد عشق درمان برنتابد