به قامت تو كه شد سرو سركشش بنده * به خدمت تو كه از بنده گشتهاى آزاد
به نيمشب كه مرا همزبان شود خامه * به صبحدم كه مرا همنفس بود فرياد
با شك من كه زند دم ز مجمع البحرين * به چشم من كه برد آب دجلهء بغداد
كه آنچه در غم هجر تو مىكشد خواجو * گمان مبر كه به صد سال شرح شايد داد
246 [ ياد باد آنكه نياورد ز من روزى ياد ]
س
ياد باد آنكه نياورد ز من روزى ياد * شادى آنكه نبودم نفسى از وى شاد
شرح سنگيندلى و قصّه شيرين بايد * كه به كوه آيد و بر سنگ نويسد فرهاد
گر به مرغان چمن بگذرى اى باد صبا * گو همآواى شما باز گرفتار افتاد
سرو هرچند به بالاى تو مىماند راست * بنده تا قدّ ترا ديد شد از سرو آزاد
تا چه كردم كه بدين روز نشستم هيهات * كس بروز من سرگشتهء بد روز مباد
گوئيا دايهام از بهر غمت مىپرورد * يا مگر مادرم از بهر فراقت مىزاد
نه تو آنى كه به فرياد من خسته رسى * نه من آنم كه بكيوان نرسانم فرياد
تا چه حالست كه هرچند كزو مىپرسم * حال گيسوى كژت راست نمىگويد باد
اى كه خواجو نتواند كه نيارد يادت * ياد مىدار كه از مات نمىآيد ياد
247 [ دل من زحمت جان برنتابد ]
ح
دل من زحمت جان برنتابد * كه در ملكى دو سلطان برنتابد
گرش همچون سگان كو برانند * عنان از كوى جانان برنتابد
كجا در خلوت وصلش بُود بار * كسى كو بار هجران برنتابد
سرى كز سرّ عشقش نيست خالى * يقين ميدان كه سامان برنتابد
نگارا تكيه بر حسن و جوانى * مكن چندين كه چندان برنتابد
دلا در باز جان در پاى جانان * كه عاشق زحمت جان برنتابد
چو خواجو در غمش مىسوز و مىساز * كه درد عشق درمان برنتابد