اى رخ بستانفروزت لاله برگ باغ حسن * عندليب باغ جان مرغ خوشالحان تو باد
آنكه همچون لاله از مهرش دل پرخون بسوخت * سايهپرورد سهى سرو خرامان تو باد
هركه چون خواجو صفآراى سپاه بيخوديست * چشم خونافشان او سقّاى ميدان تو باد
239 [ نسيم باد صبا جان من فداى تو باد ]
س
نسيم باد صبا جان من فداى تو باد * بيا گرم خبرى زان نگار خواهى داد
حديث سوسن و گل با من شكسته مگوى * كه بنده با گل رويش ز سوسنست آزاد
ز دست رفتم و در پا فتاد كار دلم * بساز چارهء كارم كنون كه كار افتاد
چو غنچه گاه شكرخنده سرو گلرويم * زبان ناطقه دربست چون دهان بگشاد
چو از تموّج بحرين چشمم آگه شد * چو نيل گشت ز رشك آب دجلهء بغداد
به خون لعل فرورفت كوه سنگيندل * چو در محبّت شيرين هلاك شد فرهاد
كدام يار كه چون در وصال كعبه رسد * ز كشتگان بيابان فرقت آرد ياد
روم به خدمت يرغوچيان حضرت شاه * كه تا از آن بت بيدادگر بخواهم داد
اگرچه رنج تو با دست در غمش خواجو * بباد ده دل ديوانه هرچه بادا باد
240 [ تا دلم در خم آن زلف سمنسا افتاد ]
س
تا دلم در خم آن زلف سمنسا افتاد * كار من همچو سر زلف تو در پا افتاد
به سكه دود دل من دوش ز گردون بگذشت * ابر در چشم جهانبين ثريّا افتاد
راستى را چو ز بالاى توام ياد آمد * ز آه من غلغله در عالم بالا افتاد
چشم دريادل ما چون ز تموّج دم زد * شور در جان خروشنده دريا افتاد
اشكم از ديده از آن روى فتادست كزو * راز پنهان دل خسته بصحرا افتاد
گويدم مردمك ديدهء گريان كه كنون * كار چشم تو چه انديشه چو با ما افتاد
بلبل سوخته از به سكه برآورد نفير * دود دل در جگر لالهء حمرا افتاد
كوكب حسن چو گشت از رخ يوسف طالع * تاب در سينهء پرمهر زليخا افتاد
دل خواجو كه چو وامق ز جهان فارد گشت * مهرهاى بود كه در ششدر عذرا افتاد