241 [ چو عكس روى تو در ساغر شراب افتاد ]
ش
چو عكس روى تو در ساغر شراب افتاد * چه جاى تاب كه آتش در آفتاب افتاد
بجام باده كنون دست مىپرستان گير * چرا كه كشتى درياكشان در آب افتاد
بسى بكوى خرابات بى خود افتادند * ولى كه ديد كه چون من كسى خراب افتاد
چو كرد مطرب عشّاق نوبتى آغاز * خروش و ناله من در دل رباب افتاد
به آب چشم قدح كو كسى كه دريابد * مرا كه خون جگر در دل كباب افتاد
دل رميدهء دعد آن زمان برفت از چنگ * كه پرده از رخ رخشندهء رباب افتاد
خدنگ چشم تو در جان خاص و عام نشست * كمند زلف تو در حلق شيخ و شاب افتاد
نسيم صبح چو در گيسوى تو تاب افكند * دل شكستهء خواجو در اضطراب افتاد
242 [ دلبرم را پرّ طوطى بر شكر خواهد فتاد ]
ش
دلبرم را پرّ طوطى بر شكر خواهد فتاد * مرغ جانم آتشش در بالوپر خواهد فتاد
هر نفس كو جلوهء كبك درى خواهد نمود * نالهء كبك درى در كوه و در خواهد فتاد
چون بديدم لعل او گفتم دل شوريدهام * همچو طوطى زين شكر در شور و شر خواهد فتاد
از سرشك و چهره دارم وجه سيم و زر ولى * كى چو نرگس چشم او بر سيم و زر خواهد فتاد
به سكه چون فرهادم آب ديدگان از سر گذشت * كوه را سيل عقيقين بر كمر خواهد فتاد
دشمن ار با ما به مستورى درافتد باك نيست * زانك با مستان درافتد هركه برخواهد فتاد
تشنهام ساقى بده آبى روان كز سوز عشق * همچو شمعم آتش دل در جگر خواهد فتاد
دل بهآنكس ده كه او را جان بلب خواهد رسيد * دست آنكس گير كو از پاى در خواهد فتاد
بگذر اى زاهد كه جز راه ملامت نسپرد * هركه روزى در خراباتش گذر خواهد فتاد
باده نوش اكنون كه چين در زلف گلرويان باغ * از گذار باد گلبوى سحر خواهد فتاد
كار خواجو با تو افتاد از جهان وين دولتيست * هيچ كارى در جهان زين خوبتر خواهد فتاد ؟
243 [ گهى كه شرح فراقت كنم بديده سواد ]
ش
گهى كه شرح فراقت كنم بديده سواد * شود سياهى چشمم روان بجاى مداد
كجا قرار توانم گرفت در غربت * كه گشتهام به هواى تو در وطن معتاد