تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
مريد در مقام نعب طلب « 1 » مراد است ؛ و متوسط در مقام تكوين و در زيادت شدن است - هر زمان از حالى به حالى نقل مىكند و در مطالبهء آداب منازل است ؛ و منتهى و اصل است و از مقامات گذشته و به محل تمكين فرود آمده ، هيچ حالتى از احوال او را متغيّر نكند و اهوال در او مؤثر نيايد . چنانك زنان مصر چون يوسف را بديدند همه دست خود بريدند و زليخا كه در محبت او صاحبهء تمكين بود اگر چند در مقام محبت يوسف از ايشان كامل‌تر و تمام‌تر بود ليكن ديدن يوسف در وى هيچ اثر نمىكرد و از حال خود متغيّر نشد . مقام و كار مريد مجاهدات و مكابدات است و در كشيدن قدحهاى مالامال زهر بلا و تلخى مجاهده و ترك حظوظ و هر چيز كه نفس را از آن تمتّع باشد . و مقام متوسط رفتن در طلب مراد و تحمّل كارهاى خطرناك و واقعات فزع ناك و رعايت صدق در جميع احوال و نگاه داشتن آداب در همه مقامات . و مقام منتهى صحو و تمكين و قبول و اجابت و دعوت حق است از هر وجهى كه او را به خود خواند . و بر مرد منتهى ، شدت و رخا و منع و عطا و جفا و وفا يكسان باشد كه او ناظر به حق است و كلّ از حق مىبيند . خوردن و گرسنگى ، خواب و بىدارى « 2 » او هر دو يكى است و حظوظ وجودى او فانى گشته است و حقوق باقى مانده ، ظاهر او با خلق است و باطن او با حق است . و جملهء اين مقامات منقول است از احوال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم . در اوّل خلوت مىكرد و به غار حرا مىرفت و باز در آخر همه با خلق بود . او را ميان خلوت و جلوت هيچ فرق نمانده بود . و حال اصحاب صفّه نيز چنين بود . چون به مقام تمكين رسيدند و اقاليم فتح شد هر يكى از ايشان در ملكى امير شدند يا وزير گشتند . اختلاط خلق ديگر در ايشان اثر نمىكرد . و گفته‌اند صوفى آن است كه : « لا يوجد بعد عدمه و لا يعدم بعد وجوده . » شمه‌اى از اوصاف ايشان گفته شد تا باشد كه در تو شوقى پديد آيد تا از ايشان شوى ، ان شاء اللّه ، قدس اللّه ارواحهم و رضوان اللّه عليهم و على مجيبهم ، اللهم اجعلنا منهم و اقطعنا عنا اليك برحمتك يا ارحم الراحمين .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ، شايد : طالب ( 2 ) - ( - بيدارى ) .