گويند ، و از بسيارى خلوت و عزلت از خلق « خلوتى » شان گويند ، و از غايت انوار دل و انشراح « 1 » صدر ايشان را « نوريّه » خوانند .
هر يكى از اين جمله صفتى است از صفات ايشان و به نسبت هر صفتى كه در ايشان است اسمى مىيابند .
اما تصوّف معنىاى است غير اين جمله كه جملهء اين احوال را شامل است ، يا معانىاى كه در بيان نيايد . اگر چند الفاظ در ظاهر متغيّر است اما معانى متفق است .
اگر مأخذ اين اسم از صفا و صفوت است « صفويّه » بايد گفتن .
و اگر اضافت به صفّ اوّل و صفّه است « صفيّه » يا « صفيّه » بايد گفتن .
اما روا باشد از جهت كثرت استعمال و تداول السنة « واو » را زيادت كرده باشند و بر « فا » تقديم داده و در هر دو موضع « صوفيّه » گفته .
و اگر مأخذ اين اسم از « صوف » دارى خود اين لفظ « صوفيّه » مستقيم آيد و اين عبارت به لغت صحيح افتد .
هر صفتى كه آن عند اللّه محمود است از ترك دنيا و عزل نفس از راحات دنيا و ترك اوطان و ملازمت اسفار و منع حظوظ نفس و صفاى معاملات و صفوت اسرار و انشراح سينه و قدم سابق در راه حق اسم صوفى اين جميع كمالات و حالات را جامع و حاوى است .
سؤال : حق عزّ اسمه اصناف كمال را در قرآن ياد فرموده است ، مثل معرفت و محبت و توكّل و رضا و غير اينها و تصوف را ياد نكرده ؟
جواب : حقّ عزّ اسمه به صريح « 2 » اين نام را ذكر نكرده است ، اما به تعريض و اوصاف ذكر كرده است ، و اين طريق در تحقيق و تعظيم چيزى قوىتر و با مبالغتتر از تصريح است .
از بهر آنك حقيقت اسم به معنى صفت آن چيز متحقق مىگردد و در ذكر اوصاف اختصاص لفظ و رقّت است و در صريح كردن اسم غلظت و خشونت . پس حق تعالى از غايت لطف كه با ايشان دارد و از نهايت تلطّف كه در احوال ايشان است اين اسم را به صريح ذكر نكرد .
دليل برين سخن قصهء حبيب و خليل و كليم است ، صلوات اللّه عليهم اجمعين كه حق تعالى
هامش
( 1 ) - در اصل : اشراح .
( 2 ) - كذا در اصل ، شايد : به تصريح ، ولى چهار سطر بعد هم استعمال شده است .