فصّ ماهية التصوّف و اسمه و اهله
اين طايفهء صوفيّه را صوفيّه به جهت صفاى اسرار و پاكيزگى آثار ايشان گفتند .
بشر بن الحارث رضى اللّه عنه فرموده است كه صوفى كسى است كه دل او للّه را صافى گشته باشد .
و بعضى گفتهاند كه ايشان را صوفى بدان سبب مىخوانند كه در حضرت خداى در صف اولاند . يعنى از غايت بلندى همّت ايشان بسوى خداى و اقبال دل ايشان به خداى و وقوف اسرار ايشان پيش خداى هيچ صف از ايشان پيشتر نيست .
و قومى گفتند از غايت قرب اوصاف ايشان به اوصاف اهل صفّه كه در عهد رسول بودهاند ايشان را صوفى خواندند .
و بعضى گفتهاند كه پوشش آن طايفه صوف است ، ايشان را صوفى به اين نسبت گويند .
هر كس كه اين طايفه را نسبت به « صفّه » و « صوف » مىكند « 1 » او از ظاهر احوال ايشان عبادت « 2 » مىكند ، به جهت آنك ايشان قومىاند كه ترك دنيا كردهاند و اوطان خود گذاشته و از دوستان هجرت گزيده و سياحت بلاد و گرسنگى و برهنگى پيشه كرده ، از دنيا به مقدار ستر عورت و لقمهء اندك ضرورتى بسنده كرده كه پشت مرد را راست دارد .
سرّى سقطى مىفرمايد : « اكلهم اكل المرضى و نومهم نوم الغرقى » . جامهء نرم و خوبمنظر به جهت حظّ نفس را نپوشند ، بلك به جامهء درشت مويين يا غليظپشمين كفايت كنند .
پس ازين جهت كه ترك اوطان كردهاند ايشان را « غربا » خوانند ، و از جهت بسيارى سفر ايشان را « سيّاحان » گويند ، و از جهت گرسنه باشيدن در بلاد شام ايشان را « جوعية » نام نهند ، و از اين جهت كه هيچ چيز را در ملك خود باقى نگذارند و مالك هيچ چيز نباشند ايشان را « فقرا » خوانند ، و چون نظر به پوشش و زىّ ايشان كنند كه از پشم است ايشان را « صوفى »
هامش
( 1 ) - اصل : كنند .
( 2 ) - كذا در اصل ، ظاهرا عبارت .