به سر حدّ عالم خود كه قربت است رسيدند زبان حال محبّت اين زمزمه در مرتبهء كمال برآورد كه :
مصراع
عاد الحبيب الى و صلى كما كانا
و چون ترقّى به اين فضائل او را هم درين وجود ظلمانى طبيعى حاصل شد پس شيخ العالم درين مصراع دوم اشارت به اين منزل تاريك كرد و گفت :
مصراع
و زارنى فى ظلام الليل نشوانا
يعنى فى صورة الترابيّة و المائيّة ،
و چون اين محبوبان كامل و محبّان سالك عقبات بليّات و ابتلائات مكاشفات اسماء و صفات را به سلامت گذرانيدهاند و در قربت متمكّن شده و از وصل و فصل هجران نوع امانى حاصل كرده از آن تمكين و ثبات خود درين مقام شيخ عالم خبر داد و در نظم اين بيت طالبان را بشارت رسانيد كه :
شعر
قولوا لاخواننا دوموا على طرب * فلا نرى بعد هذا الوصل هجرانا
و اين كامل محقّق اگر چند به اين مرتبهء قربت كه اوّل منزل احديّت ذاتيّت است ترقّى كرده است ، لكن چون قفص وجود بشرى و شرك صورت عينى ترابى هنوز باقى است از غايت تحقيق اوميد به لطف حبيب مىگويد كه
مصراع
لا زلت ارتع فى ميدان وصلته
يعنى چون از بليّات خلاص يافتم ، و لباس فضائل پوشيدم ، و پروبال تجريد و وحدت حاصل كردم ، و از حجاب كشف اسماء بيرون آمدم ، و از ابتلاى تعلّق به آن نجات يافتم ، درين مقام نيز واقف نشوم و فرود نيايم و بكوشم و جهد نمايم تا ازين اندك بقيّهء وجود خلقى و ناموس تركيب صورى هم فانى شوم و به كلّى و تمامى به درياى احديّت جمعيّت ذاتيّت رجوع كنم تا در بوستان وجود خار و خاشاك اسم و رسم و وسم غيبى نماند ، و تعدّد اسما و صفات برخيزد و