ريحان اتّحاد برويد و گل وحدت بشكفد ، چنانك درين مصراع آخرين شيخ فرموده است كه :
مصراع
حتّى غرست مكان الشّوك ريحانا
قال اللّه تعالى :
« فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ »
، و اللّه اعلم بحقيقة الحقائق .
حكايت شيخ العالم سيف الدين باخرزى روزى بر لسان مبارك او رانده است كه طبقات مشايخ را ديديم اندكىاند كه ما به ايشان برمىنگريم ، باقى به همه فرومىنگريم .
و وقتى ديگر فرموده است و در كتابت نيز آورده كه خداى تعالى « سخن » ما را با آفتاب روا نگردانيده است ، تا از آنجا كه آفتاب برمىآيد تا به آنجا كه فرومىرود ، به هرجا كه سخن ما مىرسد همه سر بر سخن ما مىنهند .
حكايت صاحب دولتى آخرت را در واقعه ديد . مىگويد كه بر آسمان بهشت دو ستاره ديدم ، چون فرقدين مىتافتند . پرسيدم كه آن چيست ؟ گفتند يكى ابو يزيد بسطامى است و آن ديگر سيف الدّين باخرزى .
و معنى اين حديث كه خداى تعالى موسى را عليه السّلم فرمود كه : « اطلبنى عند المنكسرة قلوبهم من اجلى » آن است كه حبيب به كرم و تكرّم به مشتاقان خود به صفت قريب شود و ايشان به قرب او شادمان و فرحان شوند و به مشاهدهء او عيش كنند و به نعمت حضور خود به حضرت او تنعّم كنند . باز حبيب از غيرت و عزّت محتجب گردد و ازين حجاب دل ايشان شكسته گردد و مشتاق همان مقام تجلّى و قربت و مشاهده و حضور گردند .
و معنى ديگر ، و اللّه اعلم ، آن است كه خداى تعالى اولياى خود را امر فرمود به طلب او و از غايت مكانت و منزلت اين طايفه به حضرت او نفس خود را حاصل يافت و طلب ايشان گردانيد .
پس اين محبّان او به قرب او شادمان شوند و در فرحى افتند كه در وصف نيايد . باز ازين محبّان بارگاه خود از غايت عزّت اعراض كند ، نه از براى ردّ ايشان . بلك جهت آنك تا شوق