. و درين مقام معنى اين آيت بر وى محقّق گردد كه :
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ، وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
، و اين مقام كه شاعر گفته است درين مرتبه بر وى صحيح آيد كه :
شعر
ظهرت لمن افنيت بعد بقائه * فصار بلا كون لانّك كنته
و اين مكان وجد سالك است به موجود خود و قيام او به قيّوميّت خود ، چنانك پيش از اين واجد بود به كون او و قايم بود به قيام او .
شيخ العالم سيف الدّين باخرزى رضوان اللّه عليه درين مقام و ازين مرتبه گفته است كه :
بيت
من با تو چنانم اى نگار ختنى * كاندر غلطم كه من توم يا تو منى !
از ما دورىّ و در يكى پيرهنى * پس من كيم اى جان و جهان گر تو منى !
نى من منم و نه من توام ، نى تو منى * هم من منم و هم تو توى ، هم تو منى !
و هم ازين مقام عبور از اسما و تمكين و اطمينان درين مقام قربت شيخ عالم قدّس اللّه روحه بر سر منبر انشاد فرموده است و حال قرب خود را بر عالميان جلوه كرده .
شعر
عاد الحبيب الى و صلى كما كانا * و زارنى فى ظلام اللّيل نشوانا
قولوا لاخواننا دوموا على طرب * فلا نرى بعد هذا الوصل هجرانا
لا زلت ارتع فى ميدان وصلته * حتّى غرست مكان الشّوك ريحانا
شمّهاى از شرح اين ابيات شيخ عالم كه در خاطر اين ضعيف مىآيد آن است كه محبّان سالك و سالكان محبوب در وجود پيش از امر « كن » و ظهور « كون » در مطلق قرب احديّت جمعيّت ذاتيّت بودند ، و از انفصال و اتّصال خالى ، و از اسما و صفات بىخبر . چون از حكمت بىعلّت در عالم خلقيّت مبتلا گشتند و در اطوار و ظلمات و حجب و استار مقيّد شدند و در بعد و اسفل السّافلين وجود خود گرفتار آمدند باز چون به عنايت توفيق الهى و مواهب سنيّهء نامتناهى