تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
تو آدم بيرون آوردم و لباس انوار در پوشانيدم و ذات پاك خود را بر ايشان عرضه كردم و گفتم : « الست بربّكم » ، همه گفتند « 1 » « بلى » . باز دنيا و زينتهاى آن را بر ايشان عرضه كردم و گفتم يا عبادى به حسن دنيا و زينت او نظر كنيت . از هر دهى نه بخش روى به دنيا كردند . عشرى از خلق با من باقى ماند . آن يك عشر را برده جزو بخش كردم ، و بهشت و نعيم مقيم و امن و حبور و بهجت و سرور را بر ايشان عرضه كردم . نه بخش ازو روى به بهشت آوردند و رفتند . عشرى باقى ماند . اين عشر را باز برده بخش كردم و دوزخ و عذاب و هوان و نكال و هجران بر ايشان عرضه كردم . نه بخش ديگر ازو رفتند و دوزخ حجاب راه ايشان گشت كه باز ماندند . يك عشر از اين باقى ماند . آن را برده بخش كردم ، و بلا و اختيار را بر ايشان فرستادم . نه جزو ازينها منقطع شدند . يك جزو ازو باقى ماند . بلاى « محبّت » را برين يك جزو انداختم . نه جزو ازو متفرّق شدند . يك جزو ازو باقى ماند . آن يك جزو را نيز برده جزو قسم كردم و حجاب « قرب » خود را بر ايشان كشف كردم . نه جزو از ايشان در بحر عظمت بسوخت . يك جزو باقى ماند . آن را نيز برده جزو قسم كردم و حجاب « هيبت » را بر ايشان كشف كردم . نه جزو ازين در بحار « هيبت » غرق گشتند . يك جزو باقى ماند . آن را نيز برده جزو قسم كردم و باز حجاب « عزّت » را كشف كردم . همه در موازى حجاب « عزّت » حيران و مدهوش استادند . آنگاه ايشان را ندا كردم . همه بىطاقت و بىهوش گشتند . ايشان را از لباس « عزّت » در پوشانيدم و گفتم يا عبادى ! همه جواب دادند لبّيك ! يا سيّدنا و مولانا ! گفتم دنيا را بر شما عرضه كردم . چندين قوم از شما به دنيا رفتند و شما نرفتيت ! و بهشت را بر شما عرضه كردم و چندين قوم رفتند و شما نرفتيت ! و دوزخ را بر شما عرضه كردم ، چندين قوم ازو گريختند و شما نگريختيت . و شما را به بلااختبار كردم ، و چندين قوم منقطع گشتند و شما منقطع نگشتيت . و بلاى محبّت را كشف كرديم ، و چندين قوم متفرّق شدند و شما از جاى خود نرفتيت . و حجاب قرب كشف كرديم و چندين قوم ديگر سر گشته شدند و شما ساكن بر جاى خود آراميديد .
هامش
( 1 ) - اصل : گفتن .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 347 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى