تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
و حجاب « هيبت » بر شما كشف كردم ، چندين قوم حيران شدند و شما را توفيق دادم . و حجاب « عزّت » را بر شما كشف كردم شما در موازى آن متحيّر و مدهوش اقامت كرديت و من شما را ثابت داشتم . اكنون ارادت شما چيست ، و چه مىطلبيت ؟ گفتند ما به جز از تو هيچ ديگر نمىخواهيم و غير ترا نمىطلبيم كه مراد ما توئى ! من گفتم يا عبادى ! ازين طلب و پيش نهاد كه شما داريت شما متعرّض بلاى متلفى مىشويت كه پيش از شما عالم عالم را تلف كرده است و عالمهائى را كه از شما بيرون است و جز من كسى احصاى آن نتواند كردن پيش از وجود آدم در ابد آباد و ازل آزال و ابد ديموميّت « 1 » نيست كرده است . و اكنون ميان من و شما بلائى است از بلاهاى من كه آن را هيچ كس طاقت نيارد و آن بلاى « متكاثف » است كه اگر بر سنگ سخت آيد سنگ سخت تحمّل او نتواند كردن و هيچ شخص از اشخاص با او مقاومت نتواند نمودن . همه گفتند يا سيّدنا و مولانا ! تو لا بدّ مائى و از تو هيچ چاره و گزير نداريم . گفتم اين بلاها و محنتها را كه وصف آن كردم تحمّل مىكنيت ؟ همه گفتند هر چند كه بليّات عظيم است اما اندازندهء آن بلاها بر ما تو خواهى بودن يا نه ؟ گفتم بلى ! من خواهم بودن ! گفتند رضينا بذلك . گفتم اى طالبان اكنون در طلب صادق آمديت و صحيح در كار شديت . من نيز شما را از همه چيز خالص گردانيدم و شما را اوعيهء علم الهى خود كردم و اماكن سرّ خود ساختم . اكنون شما گويندگان « 2 » از منيت و داعيان خلقيت به سوى من ، و من شما را ام و شما مراييت . شما با من مناجات مىكنيت و من با شما راز مىگويم و شما اهل مكاشفه و مؤانسه‌ايت و در مملكت من حاكميت و اهل خصوص و صفوت‌ئيت . يا سرىّ به خلق من برسان كه من لطيف خبيرم . آنچه گفتم از من فهم كن و هر چه شنيدى به خلق من برسان و بر بندگان « 3 » من غفور و رحيم باش .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل ( - ديمومت ) . ( 2 ) - اصل : گويندگان . ( 3 ) - اصل : بندگان .