تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
هر كه را كه ديدى كه شب به طاعت مشغول نيست و مىخفتند « 1 » بدان كه از محبّت بىنصيب است . و علامت محبّت ديگر آن است كه محبّان خداى را دوست دارى و بر هر چيز كه از تو فوت شود تأسّف نخورى و اندوهگين نشوى ، مگر بر ساعتى كه بىذكر خداى گذرد . و هر بلا و محنتى و فقرى و فاقه‌اى و مشقّتى كه به تو رسد آن را پوشيده دارى و با خلق نگويى و شكايت نكنى . و نزديك محبّان مرتبهء اوّل توحيد آن است كه خداى را عبادت كنى خاصّ لوجه اللّه ، نه از ترس دوزخ و نه به اوميد بهشت . حكايت شيخ ابو يزيد بسطامى را قدّس اللّه روحه گفتند كه از مشاهداتى كه ترا من اللّه تعالى بوده است ما را خبرى ده ؟ شيخ بانگ بر ايشان زد و گفت شما را صلاحيت آن نباشد كه آن را بدانيت ! گفتند شيخا ! پس ما را از مجاهداتى كه بر نفس نهادى فى اللّه تعالى سخنى بگو ؟ فرمود كه اين مجاهدات را نيز با شما در ميان نهادن روا نباشد ! گفتند شيخا ! از رياضاتى كه در اوايل كار كشيده‌اى بگوى ؟ فرمود ازين باب شايد گفتن ، بگويم . وقتى نفس خود را به عبادتى دعوت كردم . توقّف كرد و ديرتر به كار مشغول شد . عزيمت كردم و بر نفس خود سوگند خوردم كه يك سال آب نخورم و چشم را ذرّه‌اى خواب « 2 » نچشانم و برين وفا كردم و اين را به جاى آوردم . حكايت يحيى معاذ رازى مىگويد قدّس اللّه روحه كه شبى بعد از نماز خفتن ابو يزيد بسطامى را رضى اللّه عنه ديدم در مقام مشاهده از نماز خفتن تا به وقت طلوع صبح بر سر انگشتان پاى ايستاده ، چنانك پاشنه‌هاى پاى او بر زمين نرسيد و زنخدان مبارك را بر سينهء خود سخت كرده و دو چشم را باز داشته كه بر هم نزد .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل . ( 2 ) - اصل : خاب .
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 342 | ايرج افشار / أبو المفاخر يحيى باخرزى