جوان گفت من خود بىواسطه از خداى مىشنوم ! مرا به عبد الرزاق چه حاجت است ؟
گفتم اى جوان يعنى تو از آنهائى كه بىواسطه از خداى تعالى مىشنوى ؟
جوان گفت آرى من از آن كسانم !
گفتم مرا مىدانى كه كيستم ؟
گفت تو خضرى و از نظر من غايب گشت ، و من نتوانستم او را ديدن .
* * * محبّت اعلاى مقامات عارفان است ، و نهايت فضل خداى عظيم است با بنده .
محبّت آن است كه خداى تعالى بندگان « 1 » مخلص خود را برمىگزيند و به كرامى مخصوص مىگرداند . قال اللّه تعالى جلّت قدرته :
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
، و باز مىفرمايد كه :
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ »
.
و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم مىفرمايد : « ما كان اللّه ليعذّب حبيبه بالنّار . »
و خداى تعالى مصداق اين سخن پيغامبر را در قرآن فرموده است و بر مدّعيان محبّت خود حجّت گفته :
« قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ »
.
و زيد بن اسلم رضى اللّه عنه مىگويد : انّ اللّه تعالى ليحبّ العبد حتّى يبلغ من حبّه له ، ان يقول اصنع ما شئت فقد غفرت لك . »
و انس بن مالك مىگويد كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم گفت : « اذا احب اللّه عبدا لم يضرّه ذنب ، و التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له » . ثمّ تلا : « انّ اللّه يحبّ التّوابين و يحبّ المتطهّرين . »
و هر كه مؤمن است باللّه تعالى او محبّ خداى است ، لكن محبّت او به قدر ايمان اوست و كشف مشاهدهء اوست ، و محبوب نيز به وصفى از اوصاف خود به قدر حال او برو تجلّى مىكند .
و تفاوت محبّان در مشاهدات توحيد و تسليم و حكم و التزام امور اوست . هر كس كه
هامش
( 1 ) - اصل : بندگان .