تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
در محبّت خداى قوىتر است به اخلاق اللّه يعنى علم و حلم و عفو و حسن خلق و ستّارى بر خلق متخلّق‌تر است و به معانى صفات اللّه عارف‌تر و در صفات الهى مثل كبر و حمد و حبّ مدح و حبّ غنى و عزّت و طلب ذكر باقى با خداى منازعت نكند و شركت نجويد و در محبّت رسول اللّه كه حبيب حبيب است قوى و صلب باشد و قدم بر متابعت او ثابت و راسخ دارد . مردى گفت : يا رسول اللّه « انّى احبّك » ، من ترا دوست مىدارم . رسول اللّه گفت : « استعدّ للفقر » . باز آن مرد گفت . « انّى احبّ اللّه » ، خداى را نيز دوست مىدارم . رسول اللّه فرمود « استعدّ للبلاء » . معنى اين دو جواب كه آن مرد را گفت آن است كه يعنى اگر در محبّت خداى صادقى بلا را آماده باش ، جهت آنك بلا از اخلاق مبلى است و هو اللّه تعالى . و اگر در محبّت من صادقى فقر را آماده باش و بر فقر صبر كن ، جهت آنك فقر از اوصاف رسول اللّه است ، و متابعت محبوب بر محبّ واجب است و اقتفاى آثار او لازم . و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم دعا فرمود : « اللّهم احينى مسكينا و امتنى مسكينا و احشرنى فى زمرة المساكين . » و علامت محبّت آن است كه ذكر حبيب بسيار گويد و لقاى حبيب را دوست دارد و مرگ را دوست دارد و مشتاق موت باشد . از بهر آنك منزل لقا دارالسّلام است ، و بىمرگ به آنجا رسيدن محال است . يكى از صحابه مىگفتى كه : « حبّذا المكروهات الثلث : الموت و الفقر و المرض . » و از دلايل محبّت حبّ كلام محبوب است كه به تلاوت يا استماع آن مشغول باشد و امور آخرت را بر امور دنيا تقديم كند و در راه خداى به تن و مال مجاهده كشد ، يعنى نفس و مال را جهت رضاى محبوب فدا كند و با غير محبوب آرام نگيرد و هر چه غير اوست از آن منقطع شود . و از فرائض محبت آن است كه [ محبّ ] موافقت محبوب كند و به قضاى او رضا دهد . و از علامت محبّ ديگر آن است كه شبها بىدار « 1 » دارد و در كار باشد كه خداى تعالى مىفرمايد : « كذب من ادّعى محبّتى فاذا جنّه الليل نام عنّى » .
هامش
( 1 ) - ( - بيدار ) .