و بعضى را كه ايمان به غايت قوّت بوده است ظاهر كردهاند به نيّت آنك تا مردم بدانند و ببينند و به ايشان اقتدا كنند و در ترك شهوات متابع ايشان شوند .
و طريق دوم آن است كه طيّبات و شهوات را هر وقت كه بيابد و خداى برساند بخورد و بر خود و ديگران فراخ گرداند ، و چون نيابد طالب آن نشود و خاطر به حصول آن متعلّق نكند .
امّا هر كس كه شهوات و طيّبات را در سرّ و خفيه بخورد و در ظاهر نخورد و به خلق چنان نمايد كه من تارك و زاهدم اين وجه طريق مؤمنان و مسلك صادقان نيست ، راه منافقان و هالكان است ، نعوذ باللّه من ذلك .
و شأن صادقان سلف و عادت سالكان طريق حقّ آن بوده است كه شهوات و طيّبات را به نفس خود از بازار مىخريدهاند و به منزل خود درمىآوردهاند و مىآويخته و نمىخورده تا مردم ببينند و بدانند كه ايشان به شهوات رغبت مىنمايند و ايشان آن را نمىخوردهاند و خاصّ براى خداى در آن زهد مىنمودهاند تا هم نفس ايشان در مجاهده باشد و هم منزلت و جاه ايشان از نظر و دل خلق بيفتد و اعتقاد از ايشا [ ن ] فاسد كنند و عند اللّه تعالى ايشان زاهد باشند و حال صدّيقان و اقويان « 1 » اين بوده است .
و بعضى صدّيقان ديگر آنها بودهاند كه در نظر خلق مىخوردهاند امّا در خلوت للّه تعالى را نمىخوردهاند .
و اگر بنده را دو نوع طعام اتّفاق افتد بايد كه از آن نوع كه لطيفتر باشد اوّل از آن خورد تا اگر او را همان كفايت آيد طعام غليظ را ترك كند ، به خلاف اهل دنيا كه ايشان اوّل طعامهاى غليظ را مىخورند و در آخر لطيف را ، تا طعام بيشتر خورده شود .
و طريقهء صادقان آن است كه آنچ را ترك كرده باشند و در خلوت نخورند چون در نظر جمع پيش ايشان آرند از آنجا چيزكى خورند و دست به آن دراز كنند تا حال ايشان از نظر خلق پوشيده باشد و فساد مدح خلق به ايشان راه نيابد .
هامش
( 1 ) - در متن عينا چنين است .