افضل آن است كه هر كس كه للّه تعالى را عقد بست و نيّت صوم كرد آن را تمام كند و به هيچ وجه فسخ نكند ، جهت آنك عقدى كه للّه را بسته باشد اگر به جهت غير اللّه فسخ كند هرآينه خداى او را در طرقات آخرت به عقوبتى از عقوبات قلوب يا جوارح عقاب كند ، و ترك فضائل اعمال خود عين عقاب است .
بشر بن الحارث را قدّس اللّه روحه گفتند « 1 » كه فلان توانگر دايم روزه مىدارد . گفت مسكين حال و كار خود را گذاشته است و در حال و كار ديگران درآمده . كار و حال او آن است كه گرسنگان را طعام دهد و برهنگان را بپوشاند و با محتاجان مواسا « 2 » كند . او را اين اعمال فاضلتر از صيام كلّ دهر . بعد از آن فرمود كه عبادت توانگر همچون گلزار است بر سر مزبلهاى ، و عبادت فقير همچون عقد جواهر است در گردن « 3 » خوبرويى .
سهل بن عبد اللّه را پرسيدند بدايت كار تو چگونه بود ؟ انواع رياضات را برشمرد . يكى از آنها اين بود كه گفت مدتى برگ درخت مىخوردم ، و ديگر گفت كه سه سال خردهء كاه خوردم .
و امّا معروف كرخى را انواع طيّبات طعام هديّه مىآوردند و او مىخورد . گفتند شيخا برادر تو بشر بن الحارث ازين انواع نمىخورد ! گفت او را ورع در قبض مىدارد و مرا معرفت در بسط مىدارد . من در سراى مولاى خود مهمانم . چون طعام دهد خورم و چون گرسنه دارد صبر كنم . مرا با اعتراض و اختيار چه كار ؟
و مشايخ سلف مثل ابراهيم ادهم و بشر بن الحارث و سفيان ثورى وقتها به جهت يكديگر را از طيّبات طعام و حلواهاى لطيف خريدهاند و در موافقت يكديگر خوردهاند ، به نيّت صالح پسنديده . و به جهت خاطر عزيزى را نيز تا شاد گردد روزه گشادهاند و طعام خوردهاند . امّا به جهت نفس خود را و شهوت طبيعت را هرگز نكردهاند .
ابراهيم بن ادهم مىفرمايد : « اذا وجدنا اكلنا اكل الرّجال ، و اذا عدمنا صبرنا صبر الرّجال . »
هامش
( 1 ) - اصل : گفتن .
( 2 ) - ( - مواساة ) .
( 3 ) - اصل : گرن .