و بعضى گفتهاند معنى اين حديث آن است كه مؤمن به يك شكم مىخورد ، يعنى به ضرورت قوام بدن مىخورد و حلال مىخورد ، يعنى در وقت حاجت و فاقه مىخورد ؛ و كافر به هفت شكم مىخورد : يكى شره ، دوم طمع ، سيم شهوت ، چهارم حرص ، پنجم عادت ، ششم رغبت ، هفتم غفلت .
يعنى منافق به اين معانى طعام مىخورد و مؤمن به يك معنى مىخورد و همان زهد و فاقه .
و شيخ ابو محمد سهل بن عبد اللّه تسترى را از قوت مؤمن پرسيدند . گفت قوت او خداست .
پرسيدند قوام بدن او چيست ؟ گفت ذكر .
پرسيدند غذاى او چه باشد ؟ گفت علم .
گفتند ما از طعام جسم او مىپرسيم . گفت ترا با جسم او چه كار ؟ جسم او را امروز به همان متولّى قديم گذار .
و كسانى كه ايشان را معلوم معيّن باشد شرط مستحبّ آن است كه در شبانه روز دو نان زيادت نخورد و دو نان را نيز يك بار نخورد . اوّل يكى را بخورد و باز وقتى كه نفس او به غايت مشتاق غذا گردد ديگرى را بخورد ، تا به طريق عادت و شهوت نخوانده باشد ، و مقدار هر نانى بايد كه سى و شش لقمه باشد تا مقدار دو نان او هفتاد و دو لقمه باشد ، و بر بيست و چهار ساعت شب و روز او را قسمت كنى ، در هر ساعتى سه لقمه شود و يك جرعهء آب بعد ازو ، و در قوام بدن و صلاح او اين مقدار شراب و طعام كافى است .
و يك شرط ديگر آن است كه اين دو نان به وزن از يك رطل كه هفتاد مثقال باشد بايد كه زيادت نبود و هر مثقال در شرع يك درم و نيم است .
و حسن بصرى از ابو هريره روايت مىكند كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم گفت :
« البسوا الصّوف و شمّروا و كلوا فى انصاف البطون تدخلوا فى ملكوت السّماء . »
و عيسى عليه السّلم گفته « 1 » است : « اجيعوا اكبادكم و اغدوا اجساد كم لعلّ قلوبكم ترى اللّه عزّ و جلّ . »
هامش
( 1 ) - اصل : گفت است .