اينها را به تمام بيرون كند و باطن را به شعبهاى ايمان بيارايد ، « الايمان بضع و سبعون شعبة » ، آنگاه نفس مطمئنّة گردد ، و نفس چيزى ديگر نيست . او همين دل است ، لكن در مرتبهء اوّل نام او نفس امّاره است ، و در دوم لوّامه ، و در حالت سيم كه حال استقامت و تمكين است و آفتاب يقين درو طالع شده است او را نام قلب مىگويند .
اكنون چون تفصيل خواطر معلوم گشت بدان كه امر مشايخ آن است كه مريد در ابتدا جميع خواطر پنجگانه را نفى كند جهت آنك او در طريقت دخيل است و اهليّت آن ندارد كه ميان اين خواطر تمييز « 1 » كند .
و طريق تمييز « 1 » او در ابتدا آن است كه جميع خواطر را نفى كنى ، آن چه « 2 » محمود باشد مثل خاطر حقّ و ملك و قلب ، آن خود ثابت ماند و به نفى او دور نشود ، و آنچ خاطر نفسانى و شيطانى باشد نفى شود و باقى نماند .
شرط هشتم « 3 » ربط قلب است به شيخ ، يعنى دل خود را بسته و نگران شيخ دارد و تفسير مشكلات و حلّ واقعات ازو كند ، جهت آنك شيخ درين راه رفيق است ، قال اللّه تعالى :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ »
. و هرآينه خلوتى را بايد كه شيخى باشد صاحب همّت و فراست كه او را ازو بگيرد و باز به خودش ردّ نكند و در قبضهء قدرت حقّ اندازد و او را در مقامات حال و ذوق و مشاهده مىگرداند و او را بر بحار معرفت و مفاوز نفس و آتش شهوات و ظلمات اشباح و غيوم سلوك بگذراند و به آسمان دل و شمس روح و كوكب مقامات و احوال جنّت و نار و اصل گرداند ، و باز او را از اينجا ترقّى دهد و به واسطهء تجلّى قلب به معارج صفات برساند ، و باز او را از اينجا ترقّى دهد تا به طريق كشف و ذوق به تجلّى ذات برسد ، بفضل اللّه و كرمه .
و شرط نهم آن است كه تا خواب غلبه نكند و چند بارش دفع نكند نخفتد . و حدّ غلبهء خواب آن است كه ذكر برو مشوّش گردد و نداند كه چه مىگويد . خواب راحت بدن است و
هامش
( 1 ) - اصل : تميز .
( 2 ) - كذا در اصل .
( 3 ) - اصل : هفتم .