تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
غايت بلندى آواز آن است كه مقدار آواز كبوتر باشد ، لكن چنان به قوّت گويد كه اثر آن در عروق و شرايين درآيد ، و افضل ذكر كلمهء « لا إله الّا اللّه » است . و شيخ العالم سيف الدّين باخرزى در « وصيّت مريدان » نبشته است كه اهل خلوت و مجاهده به ذكر خفىّ مشغول باشند كه تصرّف ذكر خفىّ در دل زيادت است ، و اختيار موارد اعمّ « 1 » و اغلب [ ارباب ] حقيقت و مشايخ طريقت قدّس اللّه ارواحهم اين است . اما تائبان و مبتديان اگر به اشارت امينى و حضور سالك معتمد از اهل طريقت به حلقهء ذكر جمع شوند چنانك لفظ ذكر « لا إله الّا اللّه » شكسته نشود نشايد كه بر ايشان انكار كنند و در تفرقهء آن جماعت ساعى باشند . و شرط ششم تسليم و رضا و تفويض است و ترك اعتراض على اللّه تعالى ، و اين مبادى توكّل است ، و چون از ذكر زبان نفس ملول شود بايد كه به دل ذكر گويد ، بىحركت زبان . سهل بن عبد اللّه مىگويد كه چون « لا إله الّا اللّه » بگوئى كلمه را بكش و نظر به قدم خداى تعالى كن و ذات و صفات او را ثابت دار و باقى را همه نفى كن و باطل دار . و شرط هفتم نفى خواطر است ، خصوصا خاطرى كه از سلوك آخرت باز دارد ، و بر ارباب مجاهدات اين كار از همه سخت‌تر است و خواطر پنج است و بس : اوّل خاطر حقّ است سبحانه و تعالى و او را نام خاطر اوّل گويند به آن جهت كه او را سببى سابق نباشد كه به آن اضافت كنند يا از آنجا برو حكم كنند ، بلك بىسببى ناگاه در دل افتد و اگر خاطرى با او متعارض شود او را بيرون نتواند كردن و نفى كردن ، بلك او در دل مطمئن بماند ابدا . و نوعى از خواطر حقّ را الهام گويند ، و حقيقت الهام آن است كه خداى تعالى در دل بنده علمى بيافريند . و دوّم خاطر قلب است و اين وقتى باشد كه دل از استيلاى شيطان و هواى نفس سالم شده باشد و به مشاهدهء جمال و جلال حقّ آراسته گشته و خصال ذميمهء دنيّه را نفى كرده و گناهانى كه دل او را بپوشاند ، چنانك دل كفّار را پوشانيده است كه آن را دين خوانند ازو دور
هامش
( 1 ) - اصل : عم .