شده ، « كلّا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون . »
و سيم خاطر ملك است و با اين خاطر سكينه نزول كند كه :
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ »
. بعضى گفتهاند سكينه بادى است هفّاف و او را سرى است چون سر گربه .
و بعضى گفتهاند سكينه جمعىاند از ملايكه . - و اين خاطر ملك به خاطر قلب نزديك است و فرق ميان ايشان به غايت دقيق .
و چهارم خاطر شيطان است و او بنده را به ضلالت و گناه دعوت كند و چون نفى كنى نوعى ديگر از ذنوب پيش آرد و هر كسى را به نوعى در ضلالت اندازد كه مناسب و لايق حال آن كس باشد ، جهّال را به وجهى ، و علما را به وجهى ، و سالكان را به وجهى ، و بالغان را به وجهى .
و پنجم خاطر نفس است و آن به منزلهء صبىّ و طفلى است كه او را عقل و تمييز « 1 » نباشد و چون به چيزى آرزو برد به هيچ چيزى ديگر راضى نشود الّا به تحصيل آن چيز . همچون صبىّ خرد كه چون ارادت كعب و جوز باختن درو پيدا آيد اگر هزار درم و دينار به عوض آن به او دهى او راضى نگردد . و اين خاطر نفس بر مريدان دشوارترين خواطر است . جهت آنكه در خاطر آدمى نفس همچو پادشاه است و روح حيوانى و بشريّت و طبيعت و هوا و شهوت لشكر اوست . و اين نفس در اصل ذات خود كور است و مهالك را نمىبيند و خير و شرّ را تمييز « 1 » نمىكند تا آنگاهى كه خداى تعالى به نور خود بصيرت او را منوّر كند به حكمت لطيف و صنعت جميل و رحمت واسع خود . آنگاه او دشمن و دوست را بيند و بداند و چون بينا گردد بنيان انسانيّت را بيند و بداند مملوّ از خوكان حرص و سگان ديوانه و پلنگ غضب و حمدونهء بخل و شهوت ، و چراگاه گاوان و حيلهگاه شيطان و آتش خانهء حسد . چون خود را چنين يابد آنگاه لوّامه شود و به ملامت خود مشغول گردد كه من با اين دشمنان چگونه صبر و سكون گزيدهام ، و حيله آن سازد كه اينها را از درون بنيان انسانى خود بركند و بيرون انداز [ د ] و چون
هامش
( 1 ) - اصل : تميز .