شدن حالى از خود جدا گرداند و دل از همه بردارد و غسلى كامل بيارد و دو ركعت نماز گزارد و به خداى باز گردد و از گناهان توبه كند و بگريد و تضرّع و مسكينى نمايد و خشوع تمام به جاى آرد و سرّ با علانيه راست كند و غلّ و غشّ و حقد و حسد و خيانت هيچ آفريده را در باطن ندارد و با نفس خود چنين گويد و قرار دهد تا زندهام بيرون نخواهم آمدن .
و بعد از آن در موضع خالى و خلوت درآيد و بنشيند و بيرون نيايد الّا به نماز جمعه و نماز جماعت و ترك نماز جماعت خطا و غلط است ، هر كه گويد و هر كه كند .
و اگر درين بيرون آمدن به نماز تفرقه به او راه يابد شخصى را معيّن كند تا بيايد و در خلوت خانهء او به او نماز جماعت كند و البتّه نماز فرض را تنها نگزارد « 1 » و به اين رضا ندهد كه اگر خلوتى جماعت را ترك كند آفات ديگر به او راه يابد .
و بسيار كس را ديديم كه در خلوت عقل او مشوّش شد و جنون به ايشان راه يافت ، و شايد كه آن از شومى اصرار بر ترك جماعت و جمعه باشد .
الّا آن است كه خلوتى چون بيرون آيد تا نماز رود بايد كه ذاكر باشد و يك نفس را از ذكر خالى ندارد و به هر طرفى نگاه نكند و گوش به هيچ سخن ندارد و چشم و گوش را محافظت نمايد ، و اگر فوطهاى در سر خود كشد به مثل طيلسان هم بهتر باشد . جهت آنك قوّت حافظه متخيّله همچون لوح است كه هر چه مسموع و مرئى مىشود درو منقوش مىگردد ، و كثرت وسواس و حدّت نفس و خيال ازو پيدا مىآيد و باطن را تشويش مىكند .
و چون به نماز جماعت رود جهد نمايد تا تكبير اوّل را با امام دريابد و چون امام سلام دهد او زود باز گردد و به خلوت خود درآيد ، و درين بيرون آمدن و درآمدن اگر مردم به او ناظر شوند و بدانند « 2 » كه او خلوتى است و به اربعينيّه نشسته است بر حذر باشد تا آن نظر مردم و تقرّب ايشان به او در دل او راه نيابد و شيرين نشود كه هر آفريدهاى كه خواهد تا او را پيش خلق منزلى باشد هرگز پيش خداى تعالى منزلت نيابد و اين سخن را اصلى است كه اگر مهمل گذارى و
هامش
( 1 ) - اصل : نگذارد .
( 2 ) - اصل : بداندند .